تاريخ : دوشنبه سی ام آذر 1388 | 13 | نویسنده : بروجردستان
 
آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "DieErklarung"یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..

در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.

3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...


تاريخ : دوشنبه سی ام آذر 1388 | 13 | نویسنده : بروجردستان

 


۲٫ Lamborghini Reventon
فقط ۲۰ مدل از این اتومبیل ساخته شد که قبل از تولید شروع به فروش کرد و تمامی آن بفروش رسید
۰ تا ۶۰ مایل: ۳٫۳ ثانیه
سرعت: ۲۱۱ mph
قیمت:۱٫۶ میلیون دلار




۳٫ Mclaren F1
موتور gurgles از ۶۲۷ اسب بخار در ۷۴۰۰ دور در دقیقه
سرعت: ۲۴۰ mph
قیمت: ۹۷۰٫۰۰۰ دلار




۴٫ Ferrari Enzo
از این اتومبیل در دنیا فقط ۳۹۹ دستگاه ساخته شد.
سرعت:۲۱۷ mph
قیمت:۶۷۰,۰۰۰ دلار




۵٫ Pagani Zonda C12F
سرعت:۲۱۵ mph
قیمت: ۶۶۷,۳۲۱ دلار




۶٫ SSC Ultimate Aero
سرعت: ۲۵۷mph
0 تا ۶۰ مایل:۲٫۷ ثانیه
قیمت: ۶۵۴,۰۰۰ دلار




۷٫ Saleen S7 twin turbo
قیمت:۵۵۵,۰۰۰ دلار




۸٫ Koenigsegg CCX
سرعت:۲۵۴ mph
0 تا ۶۰ مایل:۳٫۲ ثانیه
قیمت:۵۴۵,۵۶۸ دلار




۹٫ Mercedes Benz SLR Mclaren Roadster
سرعت:۲۰۶ mph
60mph در ۳٫۸ ثانیه
قیمت:۴۹۵,۰۰۰ دلار




۱۰٫ Porsche Carrera GT
قیمت:۴۴۰,۰۰۰ دلار





تاريخ : دوشنبه سی ام آذر 1388 | 13 | نویسنده : بروجردستان
 

امید کردستانی
مدیر بازرگانی، سهامدار و معاون ارشد کمپانی "گوگل" (Google)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


حسین اسلامبلچی
رئیس بزرگترین شرکت مخابرات در امریکا یعنی شرکت پر آوازه "AT&T"
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


انوشه انصاری
موسس و مدیر کمپانی بزرگ "Telecom Technologies" امریکا و اولین زن فضانورد ایرانی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


فریار شیرزاد
معاون وزارت بازرگانی امریکا، مشاور رئیس جمهور و عضو شورای ملی امنیت ایالات متحده(دوره گذشته)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


جمشید دلشاد
شهردار شهر بورلی هیلز آمریکا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


علی دیزایی
از فرماندهان ارشد پلیس لندن (مشاور حقوقی انجمن افسران پلیس لندن)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


امیر مجیدی مهر
معاون ارشد بخش رسانه های دیجیتال شرکت "Microsoft" (فرد سمت چپ تصویر)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پروفسور Caro Lucas
پدر رباتیک ایران
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مینو اخترزند
مدیر راه آهن کشور سوئد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پروفسور توفیق موسیوند
مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ماریا خرسند
رئیس کمپانی بزرگ سونی اریکسون سوئد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پروفسور لطفی علی‌عسکرزاده
استاد بازنشسته دانشگاه برکلی، واضح منطق و نظریه فازی، کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان!
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مهندس ایمان ده بزرگی
برنده جایزه جوان ترین مهندس IT دنیا و نفر دوم المپیاد جهانی طراحی وب کانادا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پروفسور بیژن داوری
معاون ارشد کمپانی "آی بی ام" (IBM) بزرگترین کمپانی سخت افزار در جهان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


فرزاد ناظمی
مدیر فنی کمپانی "یاهو" (Yahoo)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پیر امیدیار
بنیانگذار تجارت الکترونیکی در جهان و صاحب و مدیر کمپانی عظیم "ای‌ بی" (e-bay)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


سینا تمدن
معاون ارشد شرکت "اپل" (Apple)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پروفسور مجید سمیعی
جراح برجسته و متخصص بیماریهای مغز و اعصاب مقیم آلمان و رئیس افتخاری اتحادیه جهانی جراحان مغز و اعصاب
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


قاسم اسرار
عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آزاده تبازاده
دانشمند ایستگاه فضایی ناسا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


کریستینا امان پور
مدیر شبکه خبری "سی ان ان" (CNN)
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پروفسور علی جوان
دارنده جایزه جهانی آلبرت انیشتن و اولین مخترع لیزر گازی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دکتر فیروز نادری
مدیر پروژه های فضایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ولی نصر
مشاور رئیس جمهور آمریکا در سال 2009
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پروفسور محمد جمشیدی
مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



تاريخ : دوشنبه سی ام آذر 1388 | 12 | نویسنده : بروجردستان
 
alt

alt

alt

alt

alt


تاريخ : یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 | 14 | نویسنده : بروجردستان

اسپانیا - لالیگا
یوفا: تيم فوتبال بارسلونا در آخرين ديدارش در سال 2009 با پيروزي مقابل استوديانتس آرژانتين جام باشگاه‌هاي جهان را فتح كرد.

به گزارش یوفا: قهرمان سوپر ليگ اروپا، قهرمان ليگ قهرمانان اروپا، قهرمان لاليگا و قهرمان كوپا دل‌ري، آخرين جام ممكن در يك سال را هم به ويترين افتخاراتش اضافه كرد تا پرافتخارترين تيم باشگاهي جهان لقب بگيرد.



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 | 12 | نویسنده : بروجردستان

برنامه تشییع و تدفین آیت‌الله منتظری بعداز ظهر مشخص می شود/ این خبر تکمیل می‌شود

سیاست > چهره ها  - آیت‌الله حسینعلی منتظری شب گذشته در منزل خود درگذشت.

یکی از مسئولان دفتر آیت الله منتظری اعلام برنامه تشییع و تدفین ایشان را به بعد از ظهر موکول کرد.

نقی زاده در گفت و گو با خبرآنلاین گفت: آیت الله حسینعلی منتظری ساعت یک بامداد یکشنبه در منزل مسکونی خویش در قم به رحمت خدا رفتند.

وی افزود: برنامه تشیع و تدفین ایشان بعدظهر امروز توسط فرزند ایشان اعلام خواهد شد.

وی خاطر نشان کرد: احتمالا پیکر این عالم بزرگ در شهر قم به خاک سپرده خواهد شد.

وی از بابت اینکه پیکر این مرحوم در جوار حرم مطهر حضرت معصومه (س) دفن خواهد شد یا نه ابراز بی اطلاعی کرد.

آیت الله منتظری متولد 1301 در نجف آباد اصفهان بود و از 12 سالگی تحصیل در علوم حوزوی را ابتدا در اصفهان و سپس قم انجام داده بود.

وی از اولین همراهان با امام خمینی در مبارزات علیه ستمشاهی پهلوی بود و به همین دلیل توسط رژیم پهلوی چند بار به تبعید و زندان محکوم شده بود.

وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 به ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی برگزیده شد و مدتی نیز امامت جمعه تهران را برعهده گرفت.

آیت الله منتظری از سوی اولین مجلس خبرگان رهبری به عنوان قائم مقام رهبری برگزیده شد.  پس از آن با اینکه امام خمینی برخی امور را به وی ارجاع می داد بدلیل بهره گرفتن از عناصر مشکوک و بدسابقه عملا مواضعی اتخاذ کرد که مورد انتقاد بزرگان حوزه و مسئولان نظام بود.

 امام راحل در فروردین 68 وی را از قائم مقامی رهبری عزل و به وی توصیه فرمودند به مسائل فقهی بپردازد و در سیاست دخالت نکند.

یکی از فرزندان وی - محمد منتظری - در سال 60 در حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسید.



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | 11 | نویسنده : بروجردستان

زندگینامه

تصویر
مهرداد اوستا (محمد رضا رحمانی) شاعر و نویسنده ی معاصر در17 اردیبهشت سال 1308
شمسی در خانواده ای اهل شعر در شهر `بروجرد` به دنیا آمد. پدر مادرش `حاج دوخا محمد` متخلص به `رعنا`
شاعری بسیار خوش ذوق و توانا بود .

سخاوتمندی حاتم گونه ی او باعث شد تا در سن 3 سالگی با بخشیدن لباس تن خود به یکی از کودکان همسن و سالش تحیر همگان را برانگیزد.

در 10 سالگی با سرودن شعر- آنهم موزون و مقفی- مورد تشویق یکی از آموزگارانش قرار گرفت، گوئی خود نیز به استعداد شگرف خویش واقف بود، زیرا در 12 سالگی شهر بروجرد را برای خود کوچک دید و راه تهران را پیش گرفت و تا پایان عمرپر بارش در این شهر اقامت گزید.

پس از سپری کردن دوره دبیرستان، ضمن تدریس در مدارس و دبیرستانها، تحصیلات آکادمیک خویش را تا اخذ مدرک فوق لیسانس در رشته فلسفه ادامه داد و به دلیل اندوخته های خارق العاده ذهنی اش در زمینه ادبیات و علوم انسانی در سن 25 سالگی بعنوان جوانترین استاد جذب دانشگاه شد و در سن 30 سالگی به عضویت شورائی درآمد که رساله دکترای دانشجویان دوره دکتری ادبیات فارسی را تأئید یا رد می نمود.

مطالعه شبانه روزی وی باعث گردید در مدت کوتاهی بر ادبیات فارسی، عرب و بطور کلی ادبیات جهان تسلط کامل پیدا کند و بعنوان یکی از سخنرانان برنامه `مرزهای دانش` رادیو، که در آن زمان از وزین ترین برنامه های رادیوئی بود در کنار اساتید بزرگی همچون `محیط طباطبائی` و `ضیأالدین سجادی` به سخنرانی بپردازد.

این ادیب گرانقدر و شاعر بزرگ با آنکه در همه زمینه های شعری قدرت خویش را به نمایش می گذاشت، اما به قصیده بیشتر از سایر انواع شعر عشق می ورزید و به حق لقب بزرگترین قصیده سرای معاصر بعد از ملک الشعرای بهار را از آن خود ساخت.

او با تصحیح `دیوان سلمان ساوجی` در سن 22 سالگی و انتشار نخستین مجموعه شعر خود با نام `از کاروان
رفته` تحسین بسیاری از صاحبنظران را نسبت به خود برانگیخت.

در سال 1327 همزمان با ورود به دانشگاه تهران به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به عنوان مسئول سامان دادن به کتابخانه های موجود و مقالات و کتب ادبی این وزارتخانه و نیز دبیر در چندین دبیرستان تهران به فعالیت پرداخت. در سال 1330 با کسب مدرک کارشناسی به ادامه ی تحصیل رشته ی فلسفه در دانشگاه تهران پرداخت.

استاد اوستا ضمن تدریس در دانشگاه تهران سفرهای متعددی را به کشورهای مختلف انجام داد و آثار و اشعار ارزشمندی از خود بر جای نهاد. سرانجام در سال 1370 در سن 62 سالگی در اثر عارضه قلبی در گذشت و پیکر وی در قطعه مشاهیر ادب و هنر ایران در تهران به خاک سپرده شد.

ویژگی سخن

سبک اوستا به شیوه‌ی شعرای خراسانی و بیشتر به ناصرخسرو، خاقانی و مسعود سعد نزدیک است. در اندیشه‌های شاعرانه‌اش غالباً دقایق فلسفی و تفکرات حکیمانه را می‌پروراند و به فلسفه نسبی نزدیک می‌شود. او معتقد است که «یک هنرمند باید فرزند زمان خود باشد و اگر احیاناً خود نیازمندیهای زیادی از نظر مادی ندارد باید آنقدر روحیه‌ی حساس و تأثیرپذیری داشته باشد که دردها و نیازمندیهای اکثریت مردم را درک کند و آینه‌ی گویای رنج و شادی مردم زمان باشد».

معرفی آثار

1. تصحیح دیوان سلمان ساوجی
2. تصحیح دو رساله از خیام، «رساله‌ی وجود» و «نوروزنامه»، با شرح حال خیام
3. کتاب فلسفه و منطق و روان‌شناسی برای دبیرستانی‌ها
4. از کاروان رفته- مجموعه‌ی شعر
5. شراب خانگی، ترس محتسب خورده
6. حماسه‌ی آرش
7. پالیزبان- مجموعه‌ی نثر، داستان
8. امام، حماسه‌ای دیگر


تصویر
استاد اوستا بیش از 40 اثر تحقیقی و یا تألیفی در زمینه ادبیات و هنر از خود به یادگار گذاشته که بیش از 20 اثر آن در زمان حیات ایشان وبقیه بعداً منتشر شده است.

"راما" (در شعر)، "پالیزان" و "از امروز تا هرگز" (در نثر داستانی)، "تیرانا" (در نثر انتقادی)، "عقل و اشراق" (در فلسفه)، "اندیشه فلاسفه شرق و غرب"، "روش تحقیق در دستور زبان و شیوه نگارش فارسی"، "رساله ای در فلسفه، منطق، روانشناسی واخلاق"، "روش تحقیق درزیباشناسی" و "نقد و بررسی افسانه های ملل" (در چندین جلد)، "منطق کلام حافظ" و "منطق کلام فردوسی"، "منطق کلمات"، "منطق حماسی مهابرات"، "نقد وبررسی آثار سنائی"، "تصحیح کلیات شیخ سعدی"، "تصحیح دیوان ابوسعید ابوالخیر"، "تحلیل نوروز نامه و رساله وجود حکیم عمر خیام نیشابوری"، "تحلیل فلسفی و علمی پیرامون اصول ادیان"، "لحن شناسی پیرامون آثار و افکار بزرگان سخن ایران"، "روش تحقیق در تاریخ هنر"، "تصحیح مجدد دیوان سلمان ساوجی"، "روش تحقیق در تحولات فکری و فلسفی در اروپا و آسیا"، "سیر مکاتب هنری در ایران"، "هدف هنر در شرق و هدف آن در اروپا"، "مکاتب هنری در شرق"، "مکاتب هنری در اروپا"، "مکاتب فلسفی در اروپا"، "مکاتب فلسفی درآسیا"، "هدف نهائی در شرق و غرب"، "کارنامه شعر معاصر"، "کارنامه نثر معاصر" و "تأثیر ادبیات ایران بر ادبیات جهان" (در تحقیق)، "اشک وسرنوشت" (تألیف) میباشند.

با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو

راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه می‌خواهی؟ بگو

گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو

ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو
گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو

غمخوار دل ای می نیی, از درد من آگه نیی
ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو

بر خلوت دل سرزده یک ره درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟

من عاشق تنهایی‌ام سرگشته شیدایی‌ام
دیوانه‌ای رسوایی‌ام, تو هرچه می‌خواهی بگو


سال شمار زندگی

  • نخستین شعرش را در سن ده سالگی در کلاس پنج ابتدایی سرود. این شعر دربارهٔ واقعهٔ عاشورا بود. معلمانش با این شعر وی را تشویق به سرودن شعر کردند.
  • در ۱۲ سالگی از بروجرد به تهران آمد و دوره دبیرستان را در پایتخت گذراند.
  • پس از گرفتن دیپلم ادبی، به استخدام آموزش و پرورش در آمد.
  • در سال ۱۳۲۷، تحصیلات عالی خود را در رشتهٔ معقول و منقول (الهیات) دانشگاه تهران آغاز کرد و آن را تا گرفتن درجهٔ فوق لیسانس فلسفه ادامه داد.
  • در سال ۱۳۳۲، نخستین اثر وی که تصحیح دیوان سلمان ساوجی بود، بوسیلهٔ انتشارات زوار به چاپ رسید.
پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مهرداد اوستا مردم را به مبارزه فرا میخواند
  • در شهریور ۳۲ به جرم مخالفت با رژیم شاه به زندان افتاد. وی اشعاری در مبارزه با رژیم شاه داشت که میتوان به شعر زیر که در سال ۱۳۳۵ سروده بود اشاره کرد:
خانه‌ها ویران، پی آبادی کاخی چراست؟
تا سزد خودکامه‌ای را دستگاه خودسری
  • سال ۱۳۳۳، سال آغاز تدریس وی در دانشگاه تهران، در همین سال نیز ازدواج کرد.
  • سال ۱۳۳۵، با سباستین مونه فیلسوف شرق شناس فرانسوی آشنا شد.
  • سال ۱۳۳۹، نخستین مجموعه شعر او به نام" از کاروان رفته" منتشر شد.
  • سال ۴۴، سفر به اروپا
  • سال ۵۱، دومین مجموعه شعر وی به نام" شراب خانگی ترس محتسب خورده" را در قالب قصیده منتشر کرد.
  • پس از پیروزی انقلاب، سمتهای وزارت فرهنگ و آموزش عالی، ریاست دانشگاه تهران، ریاست مجتمع عالی هنر و... را عهده دار شد.
  • سال ۶۲،سفر به فرانسه
  • سال ۶۷، سخنرانی درباره شعر و شخصیت حافظ در کنگره ی بزرگداشت حافظ
  • سال ۶۹، شرکت در برزگداشت خلیل الله خلیلی شاعر بزرگ افغانستان
  • سال 70درگذشت در اثر حمله قلبی


تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | 11 | نویسنده : بروجردستان

 

بروجرد (وروگرد-بروگرد)

 

بروجرد شهري‌ست در شمال شرقي استان لرستان، ميان شهرهاي خرم‌آباد، درود، اراک، ملاير و نهاوند. پيشينه‌ي زندگي در اين شهر در سنجش با بخش‌هاي غربي و مياني لرستان کم‌تر است ولي يادبودهايي از دوره‌ي کاسي به‌دست آمده که هم‌زمان با يافته‌هاي باستاني از "غار گيان" است.

شهر بروجرد از شهرهاي کهن ايران است که در دوره‌ي ساساني با نام "بروگرد" شناخته مي‌شده است و بناي آن‌را به پيروز ساساني نسبت مي‌دهند.

برخي بروجرد را با توجه به گويش بومي و لري آن(ووري‌يرد و و ِروگرد) از ساخته‌هاي "ويرو" شاهزاده‌ي اشکاني دانسته‌اند.

ما درباره‌ي «ويرو، از شاهزادگان اشکاني که در گوراب، يکي از 18 ايالت نشين ايران حکومت داشته و ساختمان‌هايي بر اين شهر افزود و روي اين قسمت يکي از نام‌هاي اين شهر را ويروگرد ضبط کرده‌اند و و ِروگرد مخفف آن است.». از پژوهش‌گر و نويسنده‌ي گرانمايه آقاي دکتر شهيدي نقل شده که: بروجرد تغيير يافته‌ي ويروگرد است و ساخته شده‌ي ويرو، شاهزاده‌ و حاکم اشکاني که در گوراب نهاوند حکومت داشته است.» و نگفته نماند که تلفظ لري و روستايي يا سيلاخوري و ِروگرد نزديک به همين صورت ويروگرد است.

صورت تلفظ بومي نام بروجرد يعني ووري‌يرد/Vuriyerd نيز مشمول همين حکم است چراکه منحصر يه فرد است و صورت مشابه ندارد.

در گذشته بروجرد از شهرهاي آباد و مهم بوده و گاه فرمان‌داري جداگانه و گاه مرکز استان لرستان و خوزستان بوده است.

پراکندگي جغرافيايي گويش لري سبب وحود شاخه‌هاي گوناگوني شده است که گويش بروحردي نيز يکي از آن‌هاست با مجموعه‌ي تفاوت‌ها و شباهت‌ها و ويژگي‌هاي منحصر به فرد خود.

گويش بروجردي را از گويش‌هاي زيرشاخه‌ي لري دانسته‌اند و در بيش‌تر بن‌مايه‌ها، از آن زير نام شاخه‌ايي از زبان لري نام برده شده است. اما آن‌چه آشکارست اين است که ميان گويش بروجردي و گويش ديگر بخش‌هاي لرستان(که لري ناميده مي‌شود) تفاوتی وجود دارد، و اين گويش بيشتر از لری به پارسی نزديک است. و البته برخلاف لري که سنگين و بي‌شوخي‌ست، گويش بروجردي تا اندازه‌ايي شوخ‌گونه و ساده است و شگفت آن‌که اين ويژگي با خيم و خوي مردم بروجرد همانندي بسيار دارد که بيش‌تر مردمي رامش‌گر و شوخ هستند.

نوشته‌هاي زير بر پايه‌ي پاره‌ايي از بن‌مايه‌هاي تاريخ اسلام هستند که از آن برخي نکات را درياره‌ي بروجرد درمي‌يابيم.

در فرانمون زندگاني عمر و گشايش‌هاي مسلمين، نمود پرواپذيري هم به نام بروجرد شده است:

«و أرسل "سعد" وفداً من رجال إلي "بروجرد الثالث" ملک الفرس؛ ليعرض علي أو الاسلام علي ان يبقي في شهبانو و يخيره بين ذلک أو الجزيه أو الحرب»

بر پايه‌ي نوشته‌ي بالا، سعد يکي از مردانش را به سوي "بروجرد سوم" در سرزمين فارس(ايران) مي‌فرستد تا اسلام را بر مردم آن سرزمين وانمايد. و سه پيشنهاد يه آنان دهد: يا اسلام پذيرند يا جزيه دهند و يا بجنگند.

«ولکن الملک الوفد بصلف و غرور و أبي إلا الحرب، فدارت الحرب بين الفريقين، و استمرت المعرکه‌ي اريعه‌ ايام حتي أسفرت عن انتصار المسلمين في القادسيه، و مني جيش الفرس بهزيمه ساحقه، و قتل قائده رستم، و کانت هذه المعرکه من أهم المعارک الفاصله في التاريخ الاسلامي، فقد إعادت العراق إلي العرب والمسلمين فأن خضع لسيطره الفرس قروناً الطويله، و فتح ذلک النصر الطريق أمام المسلمين للمزيد من الفتوحات»

ليک مردم آن کران با سريلندي در برابر اين پيشنهادها ايستادند و ترسي از جنگ نداشتند. پس جنگ درگرفت و تا چهار روز ادامه يافت. اين پيروزي در تاريخ اسلام بسيار ارزش‌مند بود چراکه زمينه‌ساز پيروزي‌هاي آينده‌ي مسلمانان شد.

«بعد هزيمه الملک الفرس من "المدائن" اتجه إلي "نهاوند"... فارس عمر جيشاً کبيراً بقياده النعمان بن مقرن علي تارک أربعين ألف متقاتل فاتجه إلي نهاوند، و دارت معرکه کبيره انتهت بانتصار المسلمين و الحاق هزيمه ساحقه بالفرس، فتفر قوا تشتت جمعهم فهذا النصر العظيم الذي أطلق علي هذا "فتح الفتوح"».

 

پس از گريز فرمان‌رواي ايراني مدائن، تازيان به سوي نهاوند شتافتند ... عمر لشکري بزرگ به رهبري نعمان پور مقرن گسيل داشت و جنگ بزرگي درگرفت که در پايان به پيروزي مسلمانان انجاميد.

 از نوشته‌هاي بالا مطالب چندي برداشت مي‌شود:

1-بروجرد دست‌کم در دوران ساساني هستي داشته است.

2-اين‌که به گونه‌ايي ويژه نماينده‌ايي به بروجرد رفته نشان مي‌دهد که بروجرد در زمان ساسانيان شهري بزرگ و مهم بوده و گويا از فرمانداري‌هاي ايرانيان بوده است.

3-با نگرداشت تبديل گ به ج در ميان تازيان، در مي‌يابيم که نام آن در اصل وروگرد يا بروگرد بوده است.

4-بر پايه‌ي نوشته‌هاي موجود بروجرد در آن بخشي از ناحيه‌ي ماه‌نهاوند بوده که خود ماه‌نهاوند داراي دو سامان بروجرد و نهاوند بوده است.

5-واژه‌ي "الثالث" يا سوم پس از بروجرد مي‌تواند پرواپذير باشد. مي‌توان چنين انگاشت که در آن‌زمان چندين بروجرد بوده که با شماره از هم جدا مي‌شده اما اين احتمال پذيرفته نيست زيرا تاکنون نام هيچ جاي ديگري چون بروجرد در بن‌مايه‌هاي تاريخي ياد نشده است.

احتمال ديگر اين است که بروجرد در آن زمان ساماني بزرگ در ايران بوده(براي نمونه يک استان) که بخش‌هاي گوناگون آن برپايه‌ي شماره از هم جدا مي‌شده‌اند.

بايسته‌ي يادآوري‌ست که در پاره‌ايي از زمان‌ها بروجرد مرکز استاني به نام ايالت ثلاث(سه گانه) يا شهرهاي سه گانه بوده که بروجرد در زمان قاجار، بروجرد و نهاوند و ملاير کنوني را شامل مي‌شده است. شدني‌ست که در گذشته‌هاي دورتر و در زمان پيش از اسلام نيز چنين بوده باشد.

ظاهراً نخستين باري که نام بروجرد به صورت بروگرد آمده‌ست در حدودالعالم من المشرق الي المغرب است کهن‌ترين متن فارسي موجود و پرمايه‌ترين کتاب جغرافياي جهان تا اواخر عهد مغول و حتي پس از آن به شمار مي‌رود. در اين کتاب که در سال 372 ه.ق تأليف شده است، در فصل «سخن اندر ناحيت جبال و شهرهاي وي» که از سپاهان در شرق آغاز مي‌شود و پس از سير به سمت غرب، رو به شمال مي‌نهد و به کاشان پايان مي‌يابد، آمده است: «بروگرد(در اصل: بروکرد) شهرکي‌ست خرم و يا نعمت (که از) وي زعفران نيک خيزد.

ابن حوقل گويد: «بروجرد شهري‌ست پر نعمت. ميوه‌هاي آن به کرج ابي‌دلف برده مي‌‌شود. در بروجرد زعفران رويد. در اللباب آمده است که: بروجرد شهري‌ست با رودها و درختان فراوان. از بلاد جبل است در هجده فرسخي همدان. »(ص 483)

حمدالله مستوفي به دليل خدمت در ديوان استيفا و دسترسي به اطلاعات ديواني(اداري و مالي) نخستين مولف است که آگاهي‌هاي نسبتاً دقيق درباره‌ي بروجرد به دست داده است. به نوشته‌ي او «بروجرد از اقليم چهارم(کوهستان) است و شهر بزرگ طولاني. و درو دو جامع عتيق و حديث بوده است. آب و هوايش وسط(=ملايم) است، و شرابش نيکوست و درو زعفران بسيار بُوَد»

امير تيمور لنگ چندبار از بروجرد گدشته، و در واقع به آن‌جا يورش برده است. نخستين بار در سال 788 که به نوشته‌ي حبيب‌السير «با لشکر به جانب لر کوچک در حرکت آمد، وروجرد را از جهات و اموال مجرد کردند و خرم‌آباد را غمکده گردانيدند». بار ديگر در سال 789 و بار ديگر در سال‌ 795 و بارهاي ديگر.

در واقع تيمور و فرزندان و اميرانش در همه‌ي سال‌هايي که در ايران و به‌ويژه در غرب کشور گذراندند کاري جز کشتار و غارت نداشتند. مثلاً به نوشته‌ي تاج‌الدين شهاب يزدي در جامع التواريخ حسني، که در فاصله‌ي سال‌هاي 855 تا 857 ه.ق در احوال بازماندگان تيمور تاليف شده است، سلطان سکندر «هر سال به وروجرد و خرم‌آباد و نهاوند و لرستان بزرگ و کوچک رفتي و همه‌ي آن حوالي، تا در بغداد و کوه بيستون و الشتر و مجموع آن حوالي ايلغار نمودي» (ص24)

و نگفته پيداست که ايلغار تعبير محترمانه‌ي غارت و چپاول است، که البته به طور تصادفي انجام نمي‌گرفته بلکه به صورت عادت و سنت در آمده بوده است.

هرچند که "تاريخ بروجرد" به معناي واقعي کلمه موضوع نگاشته‌ايي جداست، اما نمي‌توان از بروجرد – در هر مقوله‌ايي که باشد -  سخن گفت و از طبيعت زيبا و دل‌انگيز آن و به‌ويژه "بهار" و "اردي‌بهشت" آن ياد نکرد.مردم بروجرد از گذشته‌هاي دور تا کنون قدر طبيعت و بهار آن را مي‌دانسته‌اند بي‌آن‌که نيازي به بيان آن احساس کنند.

با اين حال تقريباً همه‌ي بيگانگاني که به بروجرد رفته‌اند و اثر نوشته‌ايي از خود به جا گذاشته‌اند، صادقانه و به درستي طبيعت بروجرد را ستوده‌اند، و از روي عقل و عدل آن را "دار السرور" لقب داده‌اند. اما از آن‌جا که بازگوکردن همه‌ي آن‌ها از حوصله و گنجايش اين گزارش خارج است در اين‌جا تنها به ذکر چند نمونه اکتفا مي‌کنم و البته ناگفته پيداست که مشت نمونه‌ي خروار است:

استاد حسين حزين، در فصلي با عنوان «چند قطعه شعر در تعريف شهرستان بروجرد»(ص36 تا 46) اين بيت معروف را به نقل از ميرزا حبيب قاآني آورده است:

«گرچه سپاهان بهشت روي زمين است//ليک نيرزد به يک بهار بروجرد»

مسعود ميرزا، معروف به ظل‌السلطان، پسر بزرگ ناصرالدين شاه که ساليان دراز حکمران بلامنازع نيمي از ايران بود و چند سالي هم جکومت بروجرد به قلمرو اش افزوده شد، در سال 1298ه.ق سفري از اصفهان به گلپايگان، اراک، لرستان و خوزستان کرد، که تفصيل آن در خاطرات او درج شده است.

او درباره‌ي بروجرد نوشته است:

 

«به بروجرد وارد شديم. شهر سبز حضرت سليمان –که جزو افسانه‌هاست- همين بروجرد است. تقريباً شباهت بسياري به شهر شيراز دارد، در کنار رود کوچکي که از مغرب به مشرق جاري است. شهر در ميان تلال و جبال واقع شده، و اين تلال به درجه‌ايي قشنگ و سبز و خرم و نمايان است که مافوق ندارد. چشم بيننده از نظاره‌ي او سير نمي‌شود. پيرامون شهر باغات بسيار دارد، مشهور به تکايا...بسيار زيبا و تماشايي‌ست.»

 و بالاخره مرشد بروجردي، شاعر نام‌دار عصر صفوي، که بخش عمده‌ي زندگي‌اش را در قندهار و دکن گذرانده و در 1030 ه.ق درگذشته است در وصف زادگاه خود شعري دارد که 3 بيت آن به نقل از تذکره‌ي مي‌خانه اين است: «خوشا فصل بهاران بروجرد//خوشا احوال ياران بروجرد – کشد نور تجلي پرده بر رخ//

ز شرم گل‌گذاران بروجرد – دواي درد انفاس مسيح است// دم پاسخ‌گذاران بروجرد.»

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

منابع:

 

1-      جغرافياي تاريخي بروجرد، ع. روح‌بخشان

2-      واژه‌نامه‌ي گويش بروگردي(پژوهش‌گر: سعيد اسدي، ويراستار:حامد قنادي) از تارنماي پارسي سره

3-      تارنگارهاي "شعر معاصر بروجرد" و "بروجرد سيتي"

4-      الفاروق عمر: د.محمد حسين هيکل – دارالعارف بمصر – القاهره – 1977

5-      المعارف: عبدالله بن مسلم بن قتيبه‌ الدينوري – تحقيق: د.ثروت عکاشه – دارالمعارف بمصر – القاهره- 1969

6-   مناقب اميرالمومنين عمر بن الخطاب – ابوالفرج عبدالرحمن الجوزي – تحقيق: د.علي محمد عمر - الهيئه المصريه العامه للکتاب – القاهره 1420 ه. 2000م

7-      غلام‌رضا مولانا، تاريخ بروجرد1/9

8-      تاريخ گزيده و نزهه‌القلوب، ص70

9-      خاطرات ظل‌السلطان، 2/589 و 590

10-   تذکره‌ي حسين حزين، ص60



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | 10 | نویسنده : بروجردستان


تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | 10 | نویسنده : بروجردستان

دوره بچه ای

ياش و خير دوره شاد بچه اي

دوره‌ي عشق و صفاي زنه اي

ياش وِ خير دوچرخَه بازي ياش و خير او جِزِگُو

چَني حال مدا او موقَع اَلَ چو آي اَلَ چو

اون قَدَر بازي مِكِرديم دِ مينه كوُوچَه تا شوو

دَسِه پا نشُو سَه بي هوش مِ شوايم بي رختِ خوو

ياش وِ خير بَچَه مَحَلا هَمَ شوو چه با صفا

وَرِه دخترا محله هَمَ شوو چه با حيا

ياش وِ خير جوجَه مَليچَه ياش وِ خير او تيركَمو

ياش وِ خير شيشه‌ي همسايَه و سنگ و جنگ و غُوو

ياش وِ خير كاغِذا و پلاستيكا كنج كووچا

آتِش و بازي و بعدش موفتن چُريه جا

ياش وُ خير دعواهاي بَچونه و نامرديا

غَر و غَر بازي و دس گردن هم كردنيا

بچه ها كلهَ كچل رو چِقِلَه دَسا سيا

صو تا شو بازي مِكِردِن يه سرَه مينه كُووچا

ياش وِ خير دوره خووِ بچه اي

ور نِمِ يرده ديه او زنه اي



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 | 14 | نویسنده : بروجردستان
دکتر عبدالحسين زرين کوب
 استاد زرين کوب در 27 اسفند ماة 1301 هجري شمسي در بروجرد ، چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در همان شهر به پايان رساند و سپس در كنار تحصيل در دورة ميانه به تشويق و ترغيب پدر كه مردي متشرّع و ديندار بود، اوقات فراغت را صرف فراگيري علوم ديني و حوزوي نمود و ضمن تحصيل فقه و تفسير و ادبيّات عرب، به شعر عربي هم علاقه‌مند شد.

پس از پايان تحصيلات متوسطه به دبيري در دبيرستان‏هاي بروجرد پرداخت و در سال 1327 ليسانس خود را دريافت کرد. سپس وارد دوره‏ي دکتري ادبيات شد و ‏سرانجام در سال 1334 موفق به اخذ درجه‏ دکتري از دانشگاه تهران شد. دکتر زرين کوب از سال 1341 به بعد در فواصل تدريس در دانشگاه تهران در دانشگاههاي هند، پاکستان، آکسفورد، سوربن، پرينسون و... به تدريس پرداخت.

وي در بسياري از مجامع و مجالس علمي جهاني شركت جسته و به عنوان نمايندة ايران ، به ايراد سخنراني پرداخته است. در حوزه تاريخ و تاريخ نگاري آثار متعددي از خود به جاي گذاشت که فقط در اين حوزه مي توان به بيش از 60 کتاب و مقاله ارزشمند اشاره کرد. به شهادت ساير مشاهير ايران آثاري كه از او بر جاي‌ مانده است بر غناي زبان و ادبيّات فارسي افزوده است.

سالشمار زندگي استاد دکتر عبدالحسين زرين کوب:

1301- تولد در 27 اسفند ماه، شهر بروجرد، کوي صوفيان.

1306- رفتن به مکتب و آموختن سوره هاي کوتاه قرآن .

1307- شروع به تحصيلات ابتدايي در مدرسه دولتي به نام " دبستان " واقع در شهر بروجرد .

1316- اخذ گواهينامه شش ساله ابتدايي .
- شروع به تحصيل سال اول دبيرستان در بروجرد .

1318- ادامه تحصيل دو سال آخر دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي شهر خرم آباد .

1319- پايان دوره تحصيلات دبيرستان .
- تاليف اولين کتابش با نام " فلسفه شعر يا تاريخ تطور شعر و شاعري در ايران " در سن 19 سالگي.

1320- شرکت در امتحان ورودي دانشکده حقوق و کسب رتبه اول .
- ترک تهران به الزام و اصرار پدر و عدم حضور در کلاسهاي دانشکده .
- بازگشت به بروجرد و شروع به تدريس در شهرهاي بروجرد و خرم آباد .
- شروع بکار بعنوان مدير دبيرستان اعتضاديه پس از اتمام دوره دبيرستان .

1322- ترجمه کتاب با نام " شرح قصيده ترسائيه خاقاني " .

1323- انتشار اولين کتابش با نام " فلسفه شعر يا تاريخ تطور شعر و شاعري در ايران " .
- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " فلسفه شعر " .

1324- کسب رتبه اول در امتحان ورودي دانشکده علوم معقول و منقول دانشکده ادبيات دانشگاه تهران .

1326- ترجمه کتاب با نام " بنياد شعر فارسي " .

1327- اخذ مدرک ليسانس با رتبه اول در رشته ادبيات زبان فارسي .

1328- ورود به دوره دکتراي رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران .
- عهده داري مسئوليت سردبيري هفته نامه مهرگان بمدت 5 سال .
- ترجمه کتاب با نام " ادبيات فرانسه در دوره رنسانس " .

1329- ترجمه کتاب با نام " متافيزيک " .
- تاليف مقاله با عنوان " شاهنامه و ايلياد " .
- تاليف مقاله با عنوان " لقمان حکيم " .
- تاليف مقاله با عنوان " درباره تجدد ادبي " .

1330- شروع به همکاري در تدوين و ترجمه مقالات دائره المعارف اسلامي .
- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " دو قرن سکوت " .

1331- انتشار نقد ادبي با عنوان " تئوفيل گوتيه و هنر شعر " .
- انتشار نقد ادبي با عنوان " منوچهري شاعر طبيعت " .

1332- ازدواج با همکلاسي خود سرکار خانم دکتر قمر آريان .
- انتشار نقد ادبي با عنوان " ادبيات سياه در اروپا و آمريکا " .
- سرودن شعر با عنوان " عصيان " در شهر مشهد .
- انتشار مقاله با عنوان " روشهاي علمي در نقد آثار ادبي " .
- انتشار مقاله در مباحث فلسفي با عنوان " درحاشيه مشاجره پيربل " .

1334- دفاع از پايان نامه دکتري با عنوان " نقد الشعر، تاريخ و اصول آن " با راهنمايي استاد بديع الزمان فروزانفر .
- پذيرفتن سردبيري مجله راهنماي کتاب و ارائه فصل خاصي از ادبيات معاصر ايران در آن .
- حضور فعال در نشرياتي مثل سخن، يغما، جهان نو، دانش، علم و زندگي، مهر و فرهنگ ايران زمين بعنوان استاد و کارشناس علمي .

1335- شروع به تدريس در دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران به دعوت استاد فروزانفر با رتبه دانشياري .
- پذيرفتن کوتاه مدت امور مربوط به انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب .

1336- انتشار مقاله با عنوان " روش علمي در نقد و تصحيح متون ادبي ".

1337- ترجمه کتاب با نام " فن شعر ارسطو " .

1338- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " نقد ادبي " .

1339-  کسب رتبه استادي دانشگاه تهران .
- شروع به تدريس در دانشکده هنرهاي دراماتيک دانشگاه تهران .
- آغاز همکاري با استاد مجتبي مينوي در موسسه لغت فرانکلين .

1341- پذيرفتن دعوت دانشگاههاي هند، پاکستان، آکسفورد و سوربن براي تدريس بعنوان استاد مدعو .

1340- انتشار مقاله با عنوان " کشف حقيقت " .

1342- حضور در بيست و ششمين کنگره بين المللي شرق شناسان در هند .
- تاليف کتاب در حوزه تصوف با نام " ارزش ميراث صوفيه " .

1343- حضور در کنگره بين المللي علوم تاريخي در اتريش .
- آغاز سفرهاي علمي به شهرهاي آتن، روم و استانبول .
- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " کاروان حله " .
- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " تاريخ ايران بعد از اسلام " .

1346 - تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " فلسشعر بي دروغ، شعر بي نقاب" .
- تاليف کتاب در حوزه تاريخ اسلام با نام " بامداد اسلام " .

1347- شروع به تدريس تاريخ ايران و تاريخ تصوف بعنوان استاد مدعو در دانشگاههاي کاليفرنيا و پرينستون تا سال 1349 .
- شروع به فراگيري زبان اسپانيايي.
- انتشار رساله ادبي با عنوان " تک درخت " .

1348- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " کارنامه اسلام " .

1349- بازگشت به ايران و شروع به تدريس مجدد در دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران .
- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " از کوچه رندان " .

1351- تاليف مقاله با عنوان " يادداشتها و انديشه ها " .
- سرودن شعر با عنوان " سيمرغ " .

1353- تاليف کتاب در حوزه اخلاق با نام " فرار از مدرسه " .
- تاليف مقاله با عنوان " نه شرقي نه غربي، انساني " .

1354- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " فتح عرب در ايران " .
- تاليف کتاب در حوزه تاريخ نگاري با نام " تاريخ ترازو " .

1355- پذيرفتن مديريت گروه ادبيات فارسي دانشگاه تهران بمدت يکسال .

1356- تاليف مقاله با عنوان " از چيزهاي ديگر " .

1357- بستري شدن در بيمارستان به علت بروز عارضه و حمله قلبي .
- عزيمت به آمريکا براي انجام عمل جراحي قلب .
- تاليف کتاب در حوزه تصوف با نام " جستجو در تصوف ايران " .
- ترجمه کتاب با نام " ارسطو و فن شعر " .

1360- اقامت 2 ساله در فرانسه و تحقيقات و تتبعات دقيق در باب آثار مولوي .

1362- تاليف کتاب در حوزه تصوف با نام " دنباله جستجو در تصوف ايران " .

1363- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " سيري در شعر فارسي " .
- تاليف مقاله با عنوان " با کاروان انديشه " .

1364- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " سر ني " .
- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " تاريخ مردم ايران " .

1365- تاليف مقاله با عنوان " دفتر ايام " .

1366 - تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " بحر در کوزه " .

1368- آغاز سفر علمي اداري به پاريس و حضور در مجمع عمومي سردبيران تاريخ تمدن اقوام آسياي مرکزي .
- تاليف مقاله با عنوان " نقش بر آب " .

1369- اجابت دعوت ايرانيان مقيم اروپا براي سخنراني درباره هنر و انديشه و سفر به سوئيس و لندن .
- تاليف کتاب با نام " در قلمرو وجدان " .

1370- آغاز دور جديد مسافرتهاي علمي داخلي و خارجي .
- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " پله پله تا ملاقات خدا " .

1371- شرکت در کنگره همکاريهاي اقوام آسياي مرکزي در تهران .

1372 - تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " پير گنجه در جست و جوي ناکجا آباد " .

1373- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " روزگاران ايران " .

1374- حضور به عنوان پژوهشگر بزرگ آثار مولانا و دبير ايراني کنگره مونيخ .

1375- عضويت در شوراي عالي علمي مرکزي دايره المعارف بزرگ اسلامي .
- عضويت در شوراي مشاوران کتابخانه ملي .
- تاليف کتاب در حوزه نقد ادبي و تاريخ ادبيات فارسي با نام " از گذشته ادبي ايران " .
- اهداء کتابخانه شخصي خود به مردم شهر بروجرد .
- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " دنباله روزگاران ايران " .
- تاليف کتاب در حوزه تاريخ ايران با نام " روزگاران ديگر " .

1376- تاليف مقاله با عنوان " حکايت همچنان باقي " .
- تقدير و تجليل از وي در مراسم نکوداشت از مقام علمي و آثار ارزنده اش با حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي .

1377- تاليف کتابي شامل برگزيده مثنوي معنوي با نام " از ني نامه " .
- تاليف کتاب درباره زندگي حلاج با نام " شعله طور " .
- عزيمت به آمريکا براي انجام برخي معالجات پزشکي .

1378- فوت در 24 شهريور ماه پس از تحمل رنجهاي فراوان ناشي از عوارض بيماري .

برخي آثار چاپي در مجلات در قالب مقاله، نقد ادبي و شعر:

1- شعله طور
2- بازگشت به شيراز
3- تاريخچه نقد الشعر در ايران
4- تاريخچه نقد الشعر در ايران
5- شاهنامه و ايلياد
6- لقمان حکيم
7- لقمان حکيم2
8- لقمان حکيم 3
9- پرسش و پاسخ
10- درباره تجدد ادبي
11- خرابات
12- اثر بزرگ فردوسي
13- سيمرغ
14- يک ربع قرن با مجله يغما
15- در غياب پرسشگر
16- زرين کوب به قلم زرين کوب
17- صداي بال سيمرغ
18- تئوفيل گوتيه و هنر شعر
19- منوچهري شاعر طبيعت
20- منوچهري شاعر طبيعت
21- ادبيات سياه در اروپا و امريکا
22- روش هاي علمي در نقد آثار ادبي
23- عصيان
24- روش هاي علمي در نقد آثار ادبي
25- در حاشيه مشاجره پير بل و لايب نتس
26- فلسفه و هنر
27- نقد الشعر در اروپا
28- نقد الشعر در اروپا 2
29- نقد الشعر در اروپا 3
30- رساله لونگينوس
31- ملاحظاتي چند در باب داستان سهراب و رستم اثر ماثيو ارنولد انگليسي
32- يادداشت هاي حاشيه گلستان
33- يادداشت هاي حاشيه گلستان
34- يادداشت هاي حاشيه گلستان: نقد ادبي
35- يادداشت هاي حاشيه گلستان
36- سخني چند درباره نقد الشعر
37- نقد الشعر در يونان و روم
38- درباره روش نقد الشعر
39- درباره روش نقد الشعر
40- روش علمي در نقد و تصحيح متون ادبي
41- روش علمي در نقد و تصحيح متون ادبي
42- حفظ شخصيت ملت ها در فرهنگ آزاد
43- در باب ادب و نقد صوفيه
44- در باب ادب و نقد صوفيه
45- چند نکته در باب لغت نويسي و دشواري هاي آن
46- چند نکته در باب لغت نويسي و دشواريهاي آن ( 2 )
47- درباره لغت نويسي و دشواريهاي آن ( 3 )
48- افلاطون و مصر
49- سرود اهل بخارا کهن ترين نمونه شعر به زبان فارسي
50- در باب ادب و نقد صوفيه
51- کشف حقيقت
52- ارزش ميراث صوفيه
53- ارزش ميراث صوفيه
54- ارزش ميراث صوفيه
55- ارزش ميراث صوفيه
56- ارزش ميراث صوفيه
57- ارزش ميراث صوفيه
58- در باب ادب و نقد صوفيه
59- يادداشت ها و انديشه ها
60- شيخ صنعان
61- فرهنگ ايران و مسأله استمرار
62- درباره شعر سره
63- تدريس ادبيات و مسأله پدران و فرزندان
64- نوشته هايي از دوستان مينوي درباره او
65- چيزهاي ديگر که از کتابخانه بايد آموخت
66- منابع شعر پارسي
67- شهرستاني و همنشين فارسي او
68- سياحت بيد پاي
69- سياحت بيد پاي
70- شرح احوال و نقد و تحليل آثار شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري
71- تحقيق در احوال و اشعار عطار (قسمت دوم)
72- تحقيق در احوال و اشعار عطار (قسمت سوم)
73- کتابهاي خارجي
74- هديه دريا
75- انتشارات سندي ادبي بورد
76- زبان و ادب فارسي زندقه و زنادقه (در کشمکش مجادلات با مسلمين)
77- چيزهاي ديگر که از کتابخانه بايد آموخت
78- پرسه در آثار (مسجد، گالري هنرهاي اسلامي)
79- فروزان، بديع و فرمند (فروزانفر از نگاه استاد زرين کوب)
80- از صبا تا نيما (به مناسبت انتشار کتاب از صبا تا نيما)
81- نفوذ در دنياي شاهنامه
82- درباره ماهيت شعر
83- شيوه تاريخ نگاري در کتاب ايران باستان مشيرالدوله
84- سياحت بيد پاي (قسمت دوم)
85- سياحت بيد پاي (قسمت سوم)
86- شيوه نقد و تصحيح متون
87- روش علمي در نقد و تصحيح متون ادبي
88- فرهنگ چند صدايي و فرهنگ تک صدايي
89- جن
90- نقد بازار
91- کتابهاي تازه: فلسفه علمي
92- يگانه يا دوگانه (کشمکش خدايان در ايران باستان)
93- بازگشت سقراط
94- آواره يمگان
85- فال و استخاره (دريچه هايي از عالم غيب)
96- تصوف و ايران باستاني
97- در عالم مطبوعات
98- براي کتاب خواهان و کتاب خوانان
99- ضميمه افلاطون در ايران
100- ضميمه (افلاطون در ايران)
101- آشتي با ادبيات
102- لرمانتوف شاعر روس
103- آينده شعر
104- سعدي در اروپا
105- شعر و عالم واقع
106- پير نيشابور 1
107- پير نيشابور 2
108- شعر بهار
109- شعر بهار 2
110- يادداشتي درباره تعزيه ماه محرم
111- تحقيق درست
112- کتابها و آدم ها
113- کتابهاي تازه
114- چگونه بايد نوشت: حرف: به
115- چگونه بايد نوشت
116- کتابهاي تازه
117- افسانه هاي عاميانه
118- درباره افسانه هاي عاميانه
119- شاعري انديشه ور
120- اسلام در ايران
121- ملاحظات انتقادية علي تاريخ کمبريج لايران
122- خواجو، شاعر عصر فساد و انحطاط
123- آفريدگار رستم
124- اسلام در ايران
125- اسلام در ايران
126- مسجد گالري هنرهاي اسلامي
127- گفت و شنودي در باب ابديت ايران
128- گلهايي از باغ ايراني
129- در آستانه پنجاهمين سال خاموشي قزويني
130- در راه بازگشت
131- صداي بال سيمرغ
133- سرود اهل بخارا (کهنه ترين نمونه شعر به زبان فارسي)
134- گفتاري از زنده ياد دکتر عبدالحسين زرين کوب
135- شريعت و طريقت
136- ناصر خسرو، منتقدي اجتماعي
137- چشمه روشن
138- کتابهاي درسي (نظر آزمائي)
139- قيام آذربايجان و ستارخان (تأليف اسماعيل امير خيزي)



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 | 14 | نویسنده : بروجردستان
شعر ميراث ادبي هر قوم و ملتي است و از ديرباز تاکنون همواره شاعران بزرگي در تاريخ ملت ايران ظهور کرده‌اند.
در اين ميان شاعراني نيز هستند که فراتر از زمان و مکان در گستره‌اي به وسعت تاريخ خيمه زده و به عنوان مردماني با تمدن عظيم و انساني و فرهنگي کهن در دنيا مطرح شده‌اند.
در هر نقطه از اين سرزمين پهناور شاعران زنده دلي وجود دارد که احساسات شورانگيز خود را با ظرافت و توازن به رشته تحرير درآورده و در اختيار ديگران قرار داده‌اند.
شهرستان بروجرد نيز در اين عرصه و در کنار تاريخچه فرهنگي و روشن خود شاعراني برجسته را پرورانده است.
درکتاب سيماي بروجرد آمده است که شعر اين سرزمين در گذشته، اغلب با زبان بومي و محلي ساخته شده و با تلاش افرادي که شهرت بيشتري داشته‌اند به ديگر نقاط انتقال مي‌يافت.
همچنين در اين کتاب از شاعراني مانند "مرشد بروجردي" ياد شده که سير و سفر را پيشه خود ساخته و همواره به ديگر نقاط دنيا مسافرت کرده است.
اما از شاعران مطرح بروجرد مي‌توان "مهرداد اوستا" را نام برد که يکي از قصيده سرايان و شعراي انقلابي کشور مي‌باشد.
"محمدرضا رحماني" مشهور به مهرداد اوستا از شاعران خبره در نقد و شناخت شعر و مکاتب ادبي است که اشعار وي از استواري، انسجام کلام و لطافت مضمون برخوردار بوده و با درآميختن مايه‌هاي تغزلي و عاشقانه به قالب قصيده نوآوري هايي را ايجاد کرد.
از آثار اين شاعر ارزشمند مي‌توان به "امام و حماسه‌اي ديگر، پاليزبان، تعليقاتي بر نوروزنامه، شراب خانگي ترس محتسب خورده، از کاروان رفته، سيماي سنايي و تصحيح ديوان سلمان ساوجي" اشاره کرد.
استاد "حسين حزين بروجردي" نيز از ديگر شاعران معاصر اين منطقه است که در اشعار او تغزل آميخته با تفکرات صوفيان مشاهده مي‌شود.
از جمله آثار وي "ديوان قصايد ادبي و اخلاقي، ديوان غزليات، نامه چکامه‌هاي پارسي سره، ديوان مدايح و مراثي، نامه‌اندازهاي پارسي سره، متفرقات حزين و تذکره حسين حزين" مي‌باشد.
"عبدالله فاطمي" متخلص به الفت از ديگر شاعران غزل سراي بروجرد است که کارشناسان ادبي معتقدند به دليل استحکام و گيرايي ويژه‌اي که در آثار وي وجود دارد مي‌توان او را در شمار غزل سرايان توانا جاي داد.
از جمله آثار وي "افق الفت، مثنوي در مکنون و مثنوي خورشيد و ماه" را مي‌توان نام برد.
"صامت بروجردي" يکي ديگر از شاعران بروجردي است که اشعار وي در مدح و رثاي ائمه (ع) سروده شده است.
"محمد باقر صامت" اشعار مختلفي در قالب قصيده و غزل، مثنوي و ترجيح بند و رباعي دارد و به استناد کتاب سيماي بروجرد مي‌توان اشعار او را در رديف شعراي نامي همچون وفايي، شوشتري و جودي خراساني جاي داد.
به دليل وجود برخي مشکلات در گذشته مانند نبود وسايل چاپ و عدم ارتباط مناطق مختلف با يکديگر بسياري از سروده‌هاي شاعران اين منطقه از بين رفته و تنها نام آنها در تذکره‌هايي آمده است.
"حسن بيک، صادق بروجردي، ميرزاصالح بروجردي، ميرزااسحاق بروجردي، فارس، ناصح الممالک و مولانا مرشد" از جمله شاعران بروجردي هستند که تنها تعداد اندکي از آثار آنها به جاي مانده و نام آنها نيز در تذکره‌ها آمده است.
مسوول انجمن ادبي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي بروجرد در اين باره گفت: شعر در اين شهرستان قدمتي طولاني دارد و اولين انجمن ادبي قبل از سال 40با نام دانشوران در بروجرد فعاليت خود را آغاز کرد.


تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 | 12 | نویسنده : بروجردستان
سعید نفیسی بروجرد را از شهرهای ساسانیان و اصل آن را بروگرد و ساخته از "بر" + "گرد" دانسته است که به معنای شهری است که گرد است و بر و میوه فراوان دارد. اشکانیان و ساسانیان شهرها را بیشتر با پسوند گرد می‌‌ساخته‌اند همانند سوسنگرد، بروگرد و دارابگرد. عده‌ای نام درست بروجرد را ویروگرد دانسته‌اند که به معنای شهر و ساخته ویرو شاهزاده اشکانی است. کوهی در غرب بروجرد با نام ولاش نیز یاد آور نام شاهان اشکانی است. اما معتبرترین نوشته ها، بروجرد را پیروزگرد دانسته‌اند که آن را به فیروز ساسانی منتسب می‌کند.

یزدگرد سوم پادشاه ساسانی پس از شکست از اعراب به منطقه بروجرد گریخت و سپاهیانش در آن محل بر + او + گرد آمدند و به این ترتیب نام این محل بَروگرد شد [۱].

در کتابهای تاریخی از بروجرد با نامهای گوناگون نام برده شده است مانند بَروجرد، فلوجرد، اردکرد، یزدگرد، ولوگرد. روحبخشان در کتاب "جغرافیای تاریخی بروجرد" بیش از سی مورد از صورتهای مختلف نام این شهر را به تفصیل ذکر نموده است[۲].

امروزه بروجرد با نامهای وُروگرد vorūgerd (لری)، بُروگرد borūgerd(روستایی و نیز در نوشته های پارسی سره)، وُوری یرد vūriyerd (گویش بروجرد) و بروجرد borūjerd (نام رسمی) آن شناخته می‌شود. لقب این شهر در گذشته «دار السرور» بوده است که نشان از طبیعت و محیط دلپذیر و مردم خوش مشرب آن داشته است. در دهه‌های اخیر لقب‌های «شهر سبز»، «زادگاه فرزانگان» و «پاریس کوچولو» نیز از سوی مردم مختلف برای بروجرد به کار گرفته شده است.



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 | 15 | نویسنده : بروجردستان
رييس پژوهش سراي جابربن حيان بروجرد روز دوشنبه به ايرنا گفت: هر ساله پژوهش سراهاي کشور از نظر اختراع، ابتکار، طرح هاي پژوهشي، فعاليت هاي علمي و کاربردي مورد بررسي قرار مي گيرند.
"فتح الله شريفي" افزود: امسال در بررسي هاي به عمل به آمده با توجه به دامنه گسترده فعاليت هاي اين پژوهش سرا ، اين واحد نيز جز پنج پژوهش سراي برتر در کشور معرفي شده است.
وي افزود: مدير اين پژوهش سرا نيز به عنوان مدير برگزيده کشوري معرفي شده است.
به گفته وي همچنين " اصغر چگني" نيز به عنوان دانش آموز برتر در طرح هاي تحقيقاتي و پژوهشي انتخاب شد.
وي افزود: اين پژوهش سرا داراي 462دانش آموز است که در زمينه هاي نجوم، آزمايش زيست شناسي، رباتيک و ديگر فعاليت هاي علمي به تحصيل اشتغال دارند

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 | 15 | نویسنده : بروجردستان
برترین عکس های دهه اول قرن 21 به روایت خبرگزاری رویترز

  

12 سپتامبر 2001 یک روز پس از واقعه 11 سپتامبر در نیویورک

  

زمین لرزه سال 2002 در افغانستان دست کم 1300 کشته بر جا گذاشت

 

اپیدمی "سارس" در چین در سال 2003 دست کم جان 800 نفر را گرفت

 

"اوسین بولت" جامائیکایی رکورددار کنونی دو ۱۰۰ متر و ۲۰۰ متر دنیا است. وی موفّق شد در سال 2008 در المپیک پکن در ضمن شکستن رکورد دنیا و المپیک مدال طلای دو ۱۰۰ متر و ۲۰۰ متر و در تیم ۴در۱۰۰ متر امدادی جامائیکا نیز با شکستن رکورد دنیا و المپیک مدال طلا را نیز کسب کند.

 

گروگان گیری چچنی ها در بسلان روسیه واقع در اوستیای شمالی در سال 2004 به کشته شدن 304 نفر انجامید

 

مهاجرت غیر قانونی و قاچاق انسان به اروپا پدیده فراگیری در این دهه به شمار می آمد. مهاجر غیر قانونی افریقایی در سواحل اسپانیا خود را لا به لای توریست ها جا می زند.

 

پس از حمله امریکا به عراق و بالا رفتن آمار کشته های غیر نظامی در این کشور مسلمانان جهان به مخالفت با جنگ طلبی های امریکا در خاورمیانه بر خاستند

 

پس از چند دهه کشمکش بر سر برنامه هسته ای کره شمالی این کشور در سال 2006 بازرسان آژانس را از این کشور بیرون کرد و فعالیت های هسته ای خود را از سر گرفت

 

در سال 2004 گور دسته جمعی اجساد قربانیان نسل کشی رواندا کشف شد. نسل‌کشی رواندا در سال ۱۹۹۴ به دنبال سقوط هواپیمای حامل «جونال هابیا ریمانا» رییس جمهور وقت رواندا در نزدیکی کیگالی پایتخت این کشور به وقوع پیوست. قوم توتسی این عمل را به قوم اکثریت «هوتوس» نسبت داد. همین امر آغاز درگیری‌های شدید میان این دو قوم شد که به کشتار حدود ۸۰۰ هزار توتسی رواندایی و هوتوسهای میانه رو در مدت ۱۰۰ روز توسط هوتوسهای تندرو منجر شد.

 

درگیری بین ارتش و شورشیان در شرق کنگو میرود که به فاجعه ای انسانی تبدیل شود. کمبود مواد غذایی ، قتل و تجاوز اوضاع این منطقه را رو به وخامت برده است.

 

با وقوع حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر و عدم تسلیم بن لادن به آمریکا از سوی طالبان، بهانه حمله به افغانستان در اختیار آمریکا قرار گرفت. ایالات متحده آمریکا به تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۰۱ به افغانستان حمله کرد و طالبان با همکاری اعضای جبهه مخالف طالبان (مجاهدین سابق) شکست خورد و حامد کرزی رئیس جمهور دولت موقت افغانستان شد.

 

برزیل قهرمان جام جهانی 2002 کره و ژاپن شد

 

مادر و کودک در مرکز تغذیه اضطراری در "تاهوای" نیجریه

 

گریه دختر عراقی پس از از دست دادن خانواده اش در بمباران نجف

 

قحطی و بی آبی در لیبریا پس از یک دهه جنگ در این کشور در سال 2003

 

تشییع جنازه پاپ ژان پل دوم در واتیکان

 

رفیق حریری نخست وزیر مستعفی لبنان در ۱۴ فوریه ۲۰۰۵ (میلادی) بر اثر انفجار بر سر راه کاروان موتوری‌اش در بیروت به قتل رسید.تحقیقات درباره قتل وی همچنان ادامه دارد و زیر نظر سازمان ملل متحد پی‌گیری می‌شودو رسیدگی به این پرونده بر عهده سرژ براميرتز است.به طور عمده گمان می‌رود دولت سوریه و متحدین لبنانی‌اش با این انفجار در ارتباط‌ هستند

 

مجروح شدن کودکان فلسطینی در جریان بمباران غزه.در ۱۹ ژانویه سال ۲۰۰۸ میلادی، اهود باراک وزیر دفاع اسرائیل به ارتش دستور داد تا تمامی گذرگاه‌ها و راه‌های ورودی به نوار غزه بسته شود و محاصرهٔ کامل باریکهٔ غزه آغاز شد.از آغاز محاصرهٔ نوار غزه، نیروهای اسرائیلی بیش از ۱۴۰۰ فلسطینی را کشته و ۴۰۰۰ تن را زحمی کرده‌اند.

 

به خشونت کشیده شدن تظاهرات مردمی در بوینس آیرس در جریان اعتراض به کاهش ارائه خدمات اجتماعی دولت.

 

شوخی باراک ویاسر عرفات در جریان مذاکرات صلح کمپ دیوید با میانجیگری کلینتون در سال 2000میلادی

 

حمله اسرائیل به اردوگاه آوارگان فلسطینی در شمال غزه در سال 2003

 

با سقوط حکومت طالبان در افغانستان در سال 2001 زنان توانستند بدون روبنده در ملا عام ظاهر شوند

 

انفجار در خط لوله گاز در نزدیکی نیجریه در سال 2003 میلادی منجر به کشته شدن هزاران نفر در این کشور شد.

 

نجات مصدومان حادثه 11 سپتامبر

 

زلزله سال 2008 میلادی در "بچوان" چین واقع در جنوب غرب این کشور دست کم 8ه هزار کشته بر جا گذاشت.

 

انقلاب نارنجی ستال 2004 در اکراین

 

آتش گرفت سرباز انگلیسی در جریان آتش سوزی مخازه سوخت در بصره عراق

 

فرار مردم قحطی زدهخ سومالی از طوفان و گرد و غبار







تاريخ : دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 | 14 | نویسنده : بروجردستان
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا
یخچال طبیعی Glacier آمریکا یخچال طبیعی Glacier آمریکا


تاريخ : دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 | 12 | نویسنده : بروجردستان

بزرگترین گورستان بردگان کشف شد

حوادث  - باستان‌شناسان بریتانیایی در جزیره سنت هلنای اقیانوس اطلس، از کشف گورستان دسته جمعی بزرگی خبر دادند، که به احتمال فراوان متعلق به بردگان آفریقایی این کشور در قرن نوزدهم است.

خبرگزاری فارس نوشت:  

 این گورستان که در هنگام ساخت فرودگاهی در این جزیره کشف شد، اجساد نزدیک به 10 هزار برده جوان آفریقایی را در خود جای داده بود که در فاصله سال‌های 1840 تا 1874 در این منطقه جان باخته و دفن شده بودند.

اکثر قربانیان تجارت برده قرن 19 بریتانیا، توسط گشت‌های دریایی نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا از دست برده فروشان خارج شده و با کشتی به این جزیره منتقل می‌شدند.

بیشتر این بردگان نیز پیش از نجات یافتن توسط نیروی دریایی بریتانیا، به کشورهایی همچون کوبا، برزیل و امریکا منتقل می‌شدند و بسیاری از آنها نیز به دلیل شرایط سخت زندگی در طول سفر و مبتلا شدن به انواع بیماری‌‌های عفونی جان خود را از دست می‌دادند.

به گفته کارشناسان، برای شناسایی علت مرگ این افراد، استخوان‌های به دست آمده از آنها مورد آزمایش قرار گرفته و نتایج نهایی ماه می آینده منتشر خواهد شد.



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 | 13 | نویسنده : بروجردستان
خرم آباد - خبرگزاری مهر: وزیر راه و ترابری از آغاز مطالعه فرودگاه بروجرد که یکی از مصوبات هیئت دولت به استان لرستان بود، خبر داد.

به گزارش خبرنگار مهر در خرم آباد، حمید بهبهانی در گفتگو با خبرنگار مهر در خرم آباد اظهار داشت: پس از گرفتن مجوز ماده 32 این پروژه عملیات اجرایی آن با سرمایه گذاری بخش خصوصی آغاز خواهد شد.

وزیر راه و ترابری خاطرنشان کرد: بخش خصوصی آماده سرمایه گذاری در پروژه فرودگاه بروجرد است که این کار انجام خواهد شد.

بهبهانی همچنین در زمینه وضعیت چهار خطه های مصوب هیئت دولت در لرستان، یادآور شد: عملیات اجرایی دو بانده شدن محورهای خرم آباد - کوهدشت، خرم آباد - بروجرد، خرم آباد - نورآباد و خرم آباد - پلدختر آغاز شده است.

وی در پاسخ به سئوال در زمینه کمبود اعتبار این پروژه ها، ادامه داد: در بودجه سال 89 پول بیشتری برای اجرای این پروژه ها در نظر گرفته خواهد شد.

بهبهانی در زمینه بدهی وزارت راه به پیمانکاران این پروژه ها نیز عنوان کرد: این یک روند طبیعی است که پیمانکاران از پول خودشان هزینه کنند و بعد از تخصیص اعتبار پول آنها داده شود.

وزیر راه و ترابری یادآور شد: در حال حاضر این وزارتخانه بیش از شش هزار میلیارد تومان به پیمانکاران پروژه های این حوزه بدهی دارد که در صورت تخصیص پول آنها داده می شود.



تاريخ : شنبه بیست و یکم آذر 1388 | 15 | نویسنده : بروجردستان

طراحی فوق حیرت انگیز یک خانه در سوییس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه بیست و یکم آذر 1388 | 13 | نویسنده : بروجردستان

«بروجردی ها» با «جومونگ»

برای تصرف خرم آباد به توافق نرسیدند

آفتاب لرستان: امید مهرگان- بعد از جدایی سلسله از دلفان، بروجرد هم مهریه اش را به اجرا گذاشته است. به گزارش اقدس خانم، این روزها دوباره بحث جدایی بروجرد از لرستان تب و تاب تازه ای پیدا کرده و گویا این شهر تصمیم خودش را برای جدایی گرفته و حتی پادرمیانی ریش سفیدها هم دیگر آنها را منصرف نمی کند. کارشناسان طناز آفتاب لرستان در نشستی ویژه و غیر علنی بررسی این طرح را با 30 فوریت آغاز کردند و در جهت ریشه یابی این تصمیم و دلایل وجودی آن به نتایج جالبی رسیدند که از نظر می گذرد:

 

از آنجا که این بحث همیشه به صورت مقطعی مورد توجه مسئولان و مردم این شهر قرار می گیرد بر آن شدیم تا علت الوجود آن را کشف کنیم. به همین منظور طی یک کار پژوهشی، تمام ویژگی های این مقاطع خاص را که طی آنها این شعارها مطرح می شود، دسته بندی کردیم تا تفاوت را با زمانهای دیگر دریابیم و جالب است بدانید خیلی زود این تفاوتها آشکار شدند و همه چیز مثل روزِ روشن معلوم شد و بلافاصله برای جلوگیری از بروز دوباره ی آن، برنامه ای به تصویب رسید که به موقع خودش به آن خواهیم پرداخت.

شاید باورتان نشود اگر بگوییم تنها تفاوت بین زمانهای مدعی بودن بروجردی ها برای جدایی و زمانهایی که انگار این مسئله فراموش شان شده، در این است که در آن برهه ها تلویزیون فیلم های خاصی پخش می کند که آنها را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. آخرین سریالی که آنها را غیرتی کرده «سریال افسانه ی جومونگ» است که هنوز مدت زمان زیادی از پخش آن نگذشته است. جالب است بدانید اگر «جومونگ» و دار و دسته اش تصمیم گرفته بودند «امپراطوری یکپارچه ی گوگوریو» را تشکیل دهند بروجردی ها مسیر را اشتباه می روند و ساز جدایی کوک کرده اند. درست مثل «فرمانداری زوانتو» که البته همه دیدیم آخر و عاقبتش چی شد!

بگذریم از اینکه این عزیزان یادشان رفته که این ماجرا همه اش افسانه است و تازه گیریم که اینطور نباشد، باید پرسید: شما جومونگ تان کجا بود که با او هر جا دلتان می خواهد بتازید و فتح اش کنید؟!

البته از قول گزارشات تایید نشده ای که خبرگزاری اقدس خانم منتشر نموده اینبار همه چیز جدی است و آنها عزم شان را جزم کرده اند که قال قضیه را بکنند! بر اساس این گزارش، از سوی «کمیته ی آزادی بروجرد»، بروجردی ها مکلف شده اند که برای تقویت روحیه ی جنگندگی شان روزانه هر کدام 10 ساعت جومونگ ببینند و برای اینکه تکراری بودن این فیلم اراده ی آنها را در راهی که در پیش گرفته اند متزلزل نکند، آن را با لهجه ی خودشان دوبله ی مجدد کرده اند و نام «جومونگ» در این دوبله به «اَدُل» تبدیل شده است! این گزارش حاکی است تلاش زیادی صورت گرفته تا شخصی که به جای جومونگ(ببخشید، اَدُل) صحبت می کند اقتدار کلامی داشته باشد اما در نهایت هیچ کس شهامت حرف زدن به جای او را نداشت و چون گزینه ی مناسبی پیدا نشد برای متقاعد کردن کسی به انجام این مسئولیتِ خطیر، نام جومونگ را به «اَدُل» تغییر داده اند! که جالب است بدانید بر اساس دیالوگ آنچه پیش می رود با فیلم اصلی متفاوت است و گویا در فیلم جدید(!) «اَدُل» از تصمیم خود مبنی بر تشکیل «چوسان قدیم» با این دیالوگ که: «یی هَمَه بدبختی وِرَشیمونه؟!» کوتاه می آید و همه چیز به خیر و خوشی برای همه به پایان می رسد. عجیب تر اینکه در ادامه ی این سریال، «لیلا» به یکی از خواستگارهایش جواب مثبت می دهد و در «شمس العماره» جشن مفصلی برگزار می شود!

همچنین از شواهد چنین برمی آید که دعوت «جومونگ» به ایران کار بروجردی ها بوده تا با راضی کردن او به حمله به مرکز استان به اهدافشان برسند اما ایشان بلافاصله پس از بررسی شرایط نه تنها جواب رد می دهد، بلکه به صورتی دستپاچه و غیرمنتظره ایران را به قصد کشور خودش ترک می کند. البته بروجردی ها استفاده ی خودشان را کرده اند و جمع کثیری از آنها برای روحیه گرفتن، با جومونگ عکسِ تَکی گرفته اند و هر وقت دست و پایشان می لرزد به آن عکس ها نگاه می کنند اما باز توی دلشان می گویند: «کاش نِمِ رفت!»   

بر اساس بررسی صورت گرفته مشخص گردید که در یک دوره ی دیگر نیز که این ادعاها مطرح شده اند، سریال «جنگجویان کوهستان» یا همان «لینچان» در حال پخش بوده که به سرنوشتی مشابه «افسانه جومونگ» دچار می شود!

راویان نه چندان معتبر شیرین سخن چنین حکایت کرده اند که از مدتها قبل بروجردی ها با سرمایه گذاری های کلان در پی استقلال بوده اند و حتی یکبار در کمال ناباوری تا نزدیکی خرم آباد هم لشگرکشی می کنند. آنها شبانه راه می افتند و نزدیکی های صبح به دروازه ی شهر(چغلوندی) می رسند. فرمانده ی آنها دستور می دهد همه به استراحت بپردازند تا صبح علی الطلوع با همه ی قوا شهر را به تصرف خویش درآورند. آنها به صورت ردیف قطاری دراز می کشند تا استراحت کنند. سربازی که نزدیکترین فرد به دروازه بوده پیش از خواب با خودش می گوید اگر اهالی شهر از محاصره باخبر شوند و حمله کنند، اولین نفر جان من به خطر می افتد. به همین خاطر آرام از جایش بلند می شود و به سوی دیگرِ صف می رود. سرباز کناری وقتی متوجه او می شود همه چیز را می فهمد و او هم همین فکر را می کند و آرام به سوی دیگرِ صف می رود... خلاصه همین طور این اتفاق تکرار می شود و آنها ساعتی بعد متوجه می شوند که به دروازه ی شهر خودشان رسیده اند!

از جمله برنامه هایی که مرکز استان برای جلوگیری از چنین تفکرات و "شیرشدن هایی" از تصویب گذراند این بود که از این به بعد تنها سریالهای ایرانی خانوادگی مثل «شمس العماره» و «دلنوازان»  برای بروجردی ها پخش شود!

اگر همچنان به توهمات خودشان در این باره اجازه ی ظهور و شکل گیری دادند، فیلمهای سینمایی نظیر «اخراجی ها» و «جیب برها به بهشت نمی روند» برایشان پخش شود. و اگر مسئله با این فیلم ها هم حل نشد، کارتون هایی مثل: «پلنگ صورتی» «فوتبالیست ها» و «تام و جری»

و در نهایت اگر به هیچ صراطی مستقیم نبودند، سرزمین اساطیری لرستان را بگذارند و بروند هر جا که دوست دارند تا در اسرع وقت این خاک خوب زیر کشت چغندر برود!       



تاريخ : شنبه بیست و یکم آذر 1388 | 12 | نویسنده : بروجردستان
 فردين مرادي سواركار بروجردي موفق به كسب مقام نخست رقابت‌هاي سواركاري قهرماني كشور شد.
 
 
اين سواركار بروجردي به نمايندگي از استان عنوان قهرماني رقابت‌هاي سواركاري قهرماني كشور كه در شيراز برگزار شد را از آن خود كرد.
مرادي موفق به كسب عنوان نخست رشته 60 كيلومتر رقابت‌هاي قهرماني سواركاري كشور شد.
مسابقات سواركاري قهرماني كشور هفته گذشته با حضور سواركاراني از سراسر كشور در شيراز برگزار شد.


تاريخ : چهارشنبه هجدهم آذر 1388 | 11 | نویسنده : بروجردستان

علماء بروجرد

  بروجرد از ديرباز تا كنون زادگاه عالمان و انديشمنداني بوده كه در تاريخ دانشهاي گوناگون فرهنگ و معارف بشري تأثير به سزايي داشته اند . اهميت علمي بروجرد از قرن سوم و چهارم هجري درخشيدن آغاز كرد به گونه اي كه دانشمندان ، عالمان و هنرمندان بسياري در جنبش علمي در بروجرد ظهور كردند ابوسعيد عبدالكريم ابن منصور سمعاني (562 تا 616) كه از مورخان ، محدثان و فقيهان نامدار است در ضمن مسافرتهاي خود به نقاط مختلف ، به بروجرد هم رفته و مدت پنجاه روز در اين شهر به سر برده و در كتاب منظم خود به نام (الانساب) از چندين دانشمند بروجردي نام برده و شرح احوالشان را باز گفته است در جلد دوم همين كتاب ذيل مدخل «بروجردي» نوشته است كه «جماعتي از علما در همة فنون از آنجا                   برخواسته اند» و از جمله اسامي دوازده تا از شيوخ محدث بروجردي را كه خودش از آنها حديث نوشته است نام مي برد .3 افزودن  بر سمعاني مورخان و دانشمندان زيادي همچون بغدادي ، ابن جوزي ، ابن خلكان، جزري ، ياقوت حموي ، تاج الدين عبدالوهاب سبكي ، ابن حجر عقلاني و ديگران به تفصيل يا اجماع از دانشمندان بروجرد در قرنهاي چهارم تا هفتم هجري ياد كرده اند و تلويحاً مركزيت علمي اين شهر را تأييد نموده اند . از جمله دانشمندان بروجرد از قرن چهارم محمد ابن ا.. المودب بروجردي ، محمد بن عيسي بن ديزك بروجردي ، ابوحفض بروجردي ، ابوالعباس الخطيب بروجردي ، عبدا.. بن سعيد بروجردي ، ابومحمد حسن ابن احمد بروجردي ، احمد بن خالد ابوبكر بروجردي ، ابن قورجه بروجردي را مي توان نام برد .

  اگر چه اين شهر در طول تاريخ ، فراز و نشيبها و تاخت و تازهايي را متحمل شد ولي هرگز حركت علمي آن خاموش نشد و در اقران ديگر بزرگاني همچون ابوتمام بروجردي ، ابوالعباس حافظ بروجردي ، ابونصر رازاني بروجردي ، عزاالمك وزير بروجردي (وزير آن سلجوق) ابوعبدا... زاهري بروجردي ،شيخ جعفر بن عبدا... بن ابراهيم بروجردي (وي بعد از محمد تقي مجلسي (ره) مدت پنج سال فضاء و حكومت و شيخ الاسلامي اصفهان را بر عهده داشت .)   علامه دهر مردمك چشم علماي روزگار سيد محمد مهدي بحرالعلوم بروجردي ، محمد جعفر چابلقي بروجردي ، عجوبه دوران سيد جعفر كشفي بروجردي ، علامه حاج ملا اسدا... بروجردي ( در زمان وي بروجرد از نظر علمی مركزيت بسزايي يافت و طالبان علم از هر گوشه و كناري روانه اين شهر مي شدند اعتماد السلطنه در «المائر آثار» مي نويسد . «مرحوم شيخ انصاري مدت 3 سال در درس او در بروجرد حاضر بود .)3 سيد حسن بروجردي (صاحب نخبه القمال) ، آيت ا.. حاج شيخ علي محمد نجفي بروجردي ، سيد شفيع جاپلقي بروجردي ، علامه آقا منير الدين بروجردي ، يگانه مرجع عالم تشيع آيت ا... العظمي سيد حسين بروجردي (رض) آيت ا.. سلطاني طباطبايي بروجردي ، مير سيد علي طباطبائي بروجردي (در كتاب «بوستان فضيلت» كه توسط كانون پژوهش اصفهان نگارش شده آمده است : «مدتي رياست علمي و ديني اصفهان با آنكه اين شهر دارالعلم و مركز تجمع علماء نامدار بود به مير علي ابن سيد محمد ابن سيد عبدالكريم طباطبائي بروجردي محول گرديد») آيت ا.. جواهري ، آيت ا... سید محمود طباطبائی بروجردی (صاحب مواهب السنیه) ، آیت ا... خزعلي ، آيت ا.. حاج شيخ رحمت ا... صاحب زماني بروجردي و بسياري ديگر از علماي بزرگ را در دامان خود پرورانده است .



تاريخ : سه شنبه هفدهم آذر 1388 | 14 | نویسنده : بروجردستان
 

فوايدي كه لمس كردن نامزدتان براي شما دارد!؟

عكس‌هاي منتخب روز! 

http://www.img98.com/images/3gy2f4yfo5veuljv2p.gif 

محققان در جريان تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه لمس كردن و يا ديدن تصوير شريك زندگي، مي‌تواند باعث كاهش درد افراد شود. اين موضوع حداقل در مورد زنان درست است.

 اين كشف جديد كه توسط روان‌شناسان دانشگاه كاليفرنيا حاصل شده است، اهميت روابط اجتماعي را مورد تاكيد قرار مي‌دهد.

 اين تحقيق بر روي 25 دختر داوطلب انجام شده است كه اكثر آن‌ها افرادي بودند كه براي مدت حداقل 6 ماه، رابطه‌اي خوب و موفق با نامزد و همسران خود داشتند.

آزمايش‌ها نشان داد در صورتي كه زنان دچار يك سوختگي ملايم شوند، نگاه كردن به عكس‌هاي نامزدهايشان سبب مي‌شود درد كمتري حس كنند.
اين در حالي است كه «گرفتن دستان» طرف مقابل نيز اثر يكساني بر جاي مي‌گذارد و سبب كاهش درد مي‌شود.
«نايومي آيزنبرگر»، يكي از محققان اين مطالعه گفت: «زماني كه زنان به عكس‌هاي شريك‌هايشان نگاه مي‌كنند، نسبت به زماني كه عكس‌هاي يك شي‌ء يا فرد غريبه را تماشا مي‌كنند، واقعاً درد كمتري در برابر محرك‌هاي گرما از خود نشان مي‌دهند.»

پس اگر از درد يا استرس رنج مي‌بريد و به شريكتان نيز دسترسي نداريد، عكس وي را همراه داشته باشيد.

http://www.img98.com/images/3gy2f4yfo5veuljv2p.gif



تاريخ : سه شنبه هفدهم آذر 1388 | 14 | نویسنده : بروجردستان

http://www.img98.com/images/3gy2f4yfo5veuljv2p.gif


 ”يحياي“ تعميد دهنده، بقاياي جسد تئودور استراتيلات با قدمت 1600 ساله، جمجمه فورونياي مقدس مربوط به سده‌هاي اول ظهور مسيحيت و تکه هایی از صليبي كه عيسي مسيح بر آن مصلوب شده در صومعه تستينيه نگهداري مي‌شود که به سبب شفای تعداد زیادی از بیماران و حل مشکلات مردم، به نوعی "دارالشفا" در منطقه بالکان تبدیل شده است.

منابع كليساي ارتدكس شفاي بيماران و حتي به سخن آمدن افرادي كه قادر به تكلم نبوده‌اند را نشانه کرامات بقاياي اجساد اولياي مقدس و صليب و تمثال مريم مقدس در این مکان مي‌دانند.



تاريخ : سه شنبه هفدهم آذر 1388 | 14 | نویسنده : بروجردستان

تا جایی که تاریخ به ما میگوید،از گذشته های دور،گویش رایج در منطقه دشت سیلاخور را با نام هایی مثل "گویش بروجردی"،"گویش ملایری"،"گویش نهاوندی" و"گویش سیلاخوری" نام مینهاده اند.

آنچه امروز به دور از هر گونه تعصبات قومی خاص برای مردم منطقه مشخص و واضح است،این است که گویشی که در بین مردم شهرهای ملایر نهاوند دورود و بروجرد جریان دارد ویژگی های زیر را شامل میشود:

1.گویش رایج در بین مردم دشت سیلاخور،صرف نظر از تفاوت های بسیار جزئی که در هر گویش یا زبان دیگری مابین متکلمین آن زبان  که از لحاظ جغرافیایی از هم فاصله دارند ممکن است وجود داشته باشد،یک گویش مستقل از "زبان لری" بوده و یکی از گویش های زبان فارسی امروز در نظر گرفته میشود.لازم به ذکر است که تا امروز هیچ گونه پژوهش رسمی از سوی نهاد های تخصصی بررسی زبان فارسی بر روی این گویش (گویش سیلاخوری) صورت نگرفته است و هر آنچه تا امروز در این زمینه از سوی منابع گوناگون گفته شده،یا بر اساس پژوهش های محلی و غیر رسمی انجلم شده در این زمینه بوده، یا از سوی عده ای طرح شده که از ساکنین منطقه سیلاخور به حساب نمی آیند و در واقع اصلا سیلاخوری نیستند و تخصصی هم در این رابطه ندارند ویا این که از باورهای مردم سیلاخور نشین درباره گویششان منشا میگیرد.نزدیک ترین دیدگاه به دیدگاه وبلاگ سیلاخوریها،همین دیدگاه اخیر یعنی باورهای سنتی سیلاخور نشینان درباره گویشی که با آن صحبت میکنند است.

2.طبیعی است که به علت مجاورت دشت سیلاخور با منطقه کوهستانی "لرستان" ،برخی از  واژگان گویش سیلاخوری ،تشابهاتی با موارد نظیرشان در زبان لری دارند.اما این موضوع به هیچ وجه نباید باعث شود چنین نتیجه بگیریم که گویش سیلاخوری احیانا زیر مجموعه ای از زبان لری است؛کما این که نمیتوان از شباهت های ما بین این دو سخن راند،اما تفاوتهای "گویش سیلاخوری زبان فارسی" را با "زبان لری" در نظر نگرفت.برای بهتر روشن شدن این موضوع خوب است چنین در نظر بگیریم که قرار است زبان فارسی را با زبان انگلیسی در زمینه واژگان این دو زبان مقایسه کنیم؛آیا صرفا چون در این دو زبان واژگان مشترکی مثل تلوزیون،رادیو،کافی شاپ،کامپیوتر و... وجود دارد میتوان رابطه ای جز انتقال واژگان بین این دو زبان در نظر گرفت؟البته که در مثل مناقشه نیست و مقصود هم از بیان این مثال این است که اگر تشابهی بین گویش سیلاخوری با زبان لری میبینیم نباید سریع از آن چنین نتیجه بگیریم که سیلاخوری یک گوشی لری است.ضمنا تا زمانی که یک پژوهش رسمی و علمی آن هم از سوی زبانشناسان کارآزموده و بی غرضی که ترجیحا گرایش قومی خاصی به اقوام جنوبی و غربی دشت سیلاخور نداشته باشند در این زمینه صورت نگیرد باید به باورهای مردم سیلاخور نشین در مورد گویششان احترام بگذازیم.

در آینده،"سیلاخوری ها" سعی خواهد کرد مطالبی در زمینه ارتباط "گویش سیلاخوری" با زبان فارسی و هم چنین تفاوت های آن با "زبان لری" ارایه نماید.



تاريخ : دوشنبه شانزدهم آذر 1388 | 11 | نویسنده : بروجردستان

مولا علی (ع):

اگر نبود حضور حاظران و اقامه حجت به و اسطه یاران و اگر نبود عهدی که خدا از اگاهان گرفته است تا بر ستمگری ظالم و ستم بر مظلوم آرام نگیرند،افسار شتر خلافت را وا می نهادم.(خلافت را نمی پذیرفتم)          عید غدیر خم مبارکباد                                   



تاريخ : چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | 13 | نویسنده : بروجردستان
ستين لر؛ سايت لرهاي مقيم سوئد:  فرج عليپورمتولد 1337 در شهرستان خرم آباد است. نواختن کمانچه را در کودکی فرا گرفت. در هفت سالگی کمانچه را به خوبی می نواخت . او خود می گوید که نمی داند به چه دلیلی به کمانچه روی آورده است، هیچگاه استادی نداشته و در واقع نواختن کمانچه را از راه گوش دادن به آثار نوازندگان دیگر آموخته است. چیرگی او در نواختن کمانچه وآشنايی اش با موسيقی لری باعث شهرت او شد.
او سال ها به نوازندگی و جمع آوری موسیقی محلی لری می پرداخت و سپس با تشويق دوستان هنرمند در تهران آواز را فرا گرفت. اولین کاست موسیقی او به نام موسیقی محلی لری منتشر شد که در آن به موسیقی قدیمی لری از جمله موسیقی حماسی، شادیانه و عزایی پرداخته است.

فرج علیپور میگوید :”کمانچه و تنبک و سرنا و دهل در زمانی که تمدن لر شکل گرفته است بوده و گام به گام با مردم لرستان و در کنار اين مردم (لر) بوده اند و به اصطلا ح با نوازندگاني که در لرستان بوده اند عجين و درآميخته شده اند، مثلا اگر مردم به غارت مي رفتند، تصويري از آن را نوازنده با اين آلا ت به تصوير مي کشيد يا در جنگ هايي که در طول تاريخ لرستان به وقوع پيوسته نيز تاثير و جايگاه اين آلا ت موسيقی مانا و ماندگار است و ديگر در مراسم شادی و عزا بوده که نقش اين آلا ت بر فرهنگ لرستان مشخص است. البته سرنا و دهل در زمان قديم در لرستان يک نوع خبردهنده برای مردم آن زمان در فراز و فرودهای زندگی اعم از مرگ و مير و حتي مراسم شادی آور بوده و تاريخچه اين دو نيز بالا تر و قديمی تر از کمانچه و تنبک بوده است. فرج علیپور علاوه بر نواختن کمانچه در ساختن کمانچه نیز بسیار توانا میباشد.



تاريخ : چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | 12 | نویسنده : بروجردستان

بسمه رب

کلمات و واژه های مشترک بین گویش مردم بروجرد و اصفهان

    زبان ايراني بنا به تعبيري ، اصطلاحاً بر زبان واحد و ريشه ي اصلي تمام گويشهاي مختلفي اطلاق مي شود كه در ايران از آغاز مهاجرت آرياييان تاكنون رايج بوده و به منزلۀ مبنا و اساس آنها بشمار مي رود و لذا اين نكته را نمي توان پوشيده داشت كه گويش هاي ايراني از گنجينه هاي سرشار ادبي و از سرمايه هاي گرانبها و ارزشمند اين مرز و بوم ، با آن پيشينۀ تمدن و فرهنگ غني به شمار مي رود ، و اين در حالي است كه متأسفانه با گذشت زمان گويشهاي كهن كم كم به دست فراموشي سپرده مي شوند .

    اين گويش ها در همان زمان كه زبان فارسي باستان در دربار هخامنشيان رواج داشته و در همان دوراني كه زردتشت گات ها را مي نوشته و در همان روزگار كه ساسانيان به زبان پهلوي متكلم بوده اند ، در سرتا سر سرزمين ايران بزرگ وجود داشته و زبان محاوره اي تيره هاي مختلف آريايي بوده است .

   اهميت و ارزش اين گويشها كمتر از كتيبه هاي هخامنشيان يا اوستاي زردتشت يا متون پهلوي نيست . زبان فارسي باستان و زبان اوستا و زبان پهلوي نيز روزي يكي از همين گويشها بوده اند ، به طور مثال در گويش بروجردي لغاتی موجود است که یادگار زبان «اوستا» است از جمله واژۀ «ايوار» بکسر همزه و سکون یاء و فتح راء بمعنی «غروب» این کلمه در یکی از الواح طلای کشف شده در تخت جمشید ، متعلق به دورۀ هخامنشی که فعلاً در موزۀ ایران باستان است عیناً نوشته شده است . و یا واژۀ «وراز» بضم واو بمعنی «خوک و گراز» که در زبان اوستا «ورازا» با اضافۀ حرف الف در آخر کلمه موجود است . سنگ لوحه هایی نیز در بروجرد و اطراف آن با خط پهلوی کشف شده است .1

    گویش بروجردی از نظر تقسیم بندی گویشهای ایرانی ، جزو گویشهای مرکزی و از دستۀ شمال غربی است که بعد از لهجه های شیرازی ، اصفهانی ، یزدی ، کرمانی و مشهدی ، یکی از نزدیکترین گویشها به زبان فارسی است .2 ابن ندیم در کتاب الفهرست ص 22 به نقل از عبدا... بن مقنع گوید : «زبانهای فارسی عبارتند از پهلوی ، دری ، فارسی ، خوزی و سریانی . پهلوی منسوب است به پهله که نام پنج شهر است ، اصفهان ، ری ، همدان ، ماه نهاوند و آذربایجان» (ماه نهاوند ، ولایت یا استان نهاوند قسمت وسیعی را تا قم و تا سر حد اصفهان و سر حد لرستان شامل می شده است . «لغت نامۀ دهخدا»

   بعد از حمله اسکندر به ایران (2500 سال قبل) و استقرار عده ای از رومیان مهاجر در بروجرد ، بعضی کلمات رومی نیز وارد گویش مردم این شهر شد که هم اکنون نیز بعضی از آنها به کار می رود مانند : دُونگُلُوس (آویزان) ، قُمِلُوس (خمیده) ، کُوتِلُوس (سوخته ، جزقاله) و ...3 گرچه در دوران جنگ تحمیلی این خانه ها به دستورفرماندار وقت بروجرد(... وند) به بهانه استقرار توپ ضد هوایی تخریب و تبدیل به تپه ای از خاک شد !!؟ولی همچنان مخروبه های آن نیز راوی گویایی از تاریخ مدنیت چندین هزار ساله این شهر مظلوم است .4

    موضوع ما درباره بروجرد است ، شهری که هم پذیرش فرهنگی اش شگفت آور است و هم پاسداری مردمش در نگهداری فرهنگ قومی خود ، قابل توجه و تحسین ، و این غنای فرهنگی مسلماً معلول ذوق سرشار مردم این منطقه و استعدادهای متنوع آنان است که اغلب سریع الانتقال و در بسیاری از کلمات آنها اشاره و تلمیح به کار می رود و به این صفت که صاحب گفتگوی با اشاره باشند معروف هستند . در بازار بروجرد نیز بعضی کسبه لغات مخصوصی میانۀ خود دارند و مواقعی که می خواهند از مشتری مستور ماند ، گفتگو                   می کنند . مانند «کورِم کو» (کورم کن = حسابم را قلم بگیر)5

    بروجرد در طي سده هاي متمادي نقشي بس بديل در تاريخ فرهنگ و تمدن ايران و جهان اسلام داشته است. اين شهر را از ديرباز زادگاه هنرمندان ، فرزانگان ، دانشمندان ، علما و ادبای بزرگ ياد كرده اند كه به هوشمندي و ذكاوت و هنرمندي شهرۀ آفاق بوده اند . افراد بسياري از اين شهر منشأ آثار و خدمات ارزنده اي شده و گامهاي بلندي در راستاي اعتلاي فرهنگ ايران و اسلام برداشته اند . قرن هاست بروجرد با گنجينه اي از فرهنگ و هنر بر تارك تمدن بشري مي درخشد . بنابراين بسياري از مثلها و اصطلاحات اين شهر همراه با مهاجرت ، به فرهنگ ملي پيوسته است و اگر مي شد كه سهم فرهنگها را در فرهنگ ملي مشخص كرد . مسلماً فرهنگ اين شهر به خاطر قدمتش ، از جايگاهي شاخص برخوردار بود . از اين رو تأثير فرهنگ ، وام دهي و وام گيری و آنچه در يك فرهنگ پذيرفته شده است جرء بار فرهنگی و لاينفك آن منطقه به شمار مي آيد . «نگارنده» وظيفه خود دانسته است تا قبل از اينكه اين گويشها در كوران تحولات اجتماعي، وسايل ارتباط جمعي و مهاجرتهاي روز افزون کاملاً از زبانها بيفتد و از خاطره ها محو شود تا آنجا كه تواني بوده و امكاني به گردآوري کلمات و اصطلاحات مشترك بين گویش مردم بروجرد با اصفهان اقدام نمودم ، هر چند اين حقير هرگز به اين فكر نكرده است كه براين كار صحه بگذارند و يا آن را مردود شمارند ، بلكه فقط به خاطر احساس ديني كه به ديارم (بروجرد) دارم در پیچ و خم ادبيات خود را مكلف به جمع آوري اين مطلب نموده ام . با این توضیح که ممکن است امروزه بعضی از این کلمات ، در گویش مردم بروجرد و اصفهان حذف و یا دچار دگرگونی شده باشد بنابراین آنچه مورد ارائه است با تمام کمبودها و نقصهایش کلمات و اصطلاحاتی است که مردم این دو شهر از دیرباز تاکنون تکلم می کرده اند . البته اشتراکات بسياري در گويش مردم بروجرد و اصفهان وجود دارد . ولی به دليل آنكه هراس داشتم مطلب لوث شود از قلمي كردن آنها اجتناب كردم . اميد است كه خوانندگان و صاحب نظران محترم قصور مرا در اين كار با سعه صدر تحمل نمايند .   

 

اصفهاني                              بروجردي                                  فارسي

آباجی                                 آباجی                                        خواهر

آلاچیق                                آلاچیق                                       سایبان چوبی

آلَت                                     آلَت                                           ادویه جات

آلَت شدن                             آلَت شدن                                   مسخره شدن ، ابزار شدن

آلاخون ولاخون                   آلاخون و والاخو                         در به در ، دور از وطن

اُجاق کور                             اُجاق کور                                   آدم بی اولاد را گویند

اَخته                                    اَختَه                                           مرد خایه کشیده را گویند

اَلَم جیمبو                             اَلَم جیمبو                                   با داد و فریاد مردم را دور خود جمع کردن

اَلَم شَنگِه                              اَلَم شَنگَه                                    با داد و فریاد مردم را دور خود جمع کردن

اَلَم صِراط                            اَلَن سِلاط                                   با داد و فریاد مردم را دور خود جمع کردن

اَخم                                     اَخم                                            چهرۀ بداخلاق

اِمشو                                   اِمشو                                         امشب

اِنقَزِه                                    اِنقَزَه ، اِنگَزَه                                مقدار ، این قدر

اِسِدی ، اِسِد                          اِسونی ، اِسون                            گرفتی ، گرفت

اُرِسی                                اُرِسی                                      نوعی کفش ، پنجره های کشابی چوبی

اَروا                                     اَروا                                           ارواح

اُشتر                                   اُشتر                                          شتر

اَشنُفت                                 اِشنَفت                                        شنید

اِشمارت                             اشمارد                                     شمرد (شمردن)

اِسبُو                                 اِسبی                                        سفید (بیشتر در روستاهای بروجرد)

آسَّر                                  آسَّر                                         آستر

اُریف                                 اُریف                                        منحرف ، مایل ، کج (اُریب)

اُفتو                                     اَفتِو                                            آفتاب

اَلو                                       اِلِو                                             شعلۀ آتش

اُو                                        اِو                                              آب

اُو اُو                                    اِو اِو                                          حکایت صوت سگ

اُو پَز کِرت                            اِو پَز کِرد                                   آب پز کرد

اُوخوُر                                 اِوخُور                                        شارب

اِور                                      اِور                                            ابر

اُوسّا                                   اُُوسّا                                          استاد

اُوسار                                 اِوسار                                        افسار

اِولاد                                    اِولاد                                          اولاد

اُو لُو لُو                                اُو لُو لُو                                      مترسک

اُونچی                                 اُونچی                                        آنچه

اُو یاری کِرت                        اِو یاری کِرد                               آب یاری کرد

اُویار                                   اِویار                                          آبیار ، آبیاری کشاورزی

بَئرِه                                    بَئرَه                                           بهره

بادیِه                                  بایَه                                         کاسۀ بزرگ

باغُون                                 باغُو (باغُون)                              باغبان

باهار                                   باهار                                         بهار

بَدنُوم                                  بَدنُوم                                         بدنام (متهم)

بَرج                                     بَرچ                                            مخارج فوق العاده

بِسون                                بَسو                                        بگیر

بِشِش گُفتی                          بِشِش گُفتی                                 به او گفتی

بِشِم گفت                             بِشِم گفت                                    به من گفت

بَغ بَغو                                 بَغ بَغو                                        نغمۀ کبوتر

بِل ـ بِهِل                              بَل ـ بِهِل                                     بگذار

بُوء                                      بُوء                                            بگو

بُون                                     بُون ـ بُو                                     بام

بِیار                                     بیار                                           بیدار

بیسار                                  بیسار                                        فلان و بهمان

بیق                                     بیق ـ بوق                                   بوق

پِِئن                                     پَئن                                            پهن

بارت و بوُرت                       هارت و بوُرت                            خودستاهی

بِربِر                                    بِربِر                                          کنایه از خیره شدن چشم است

بِل بِشو                                بِل بِشو                                      هرج و مرج

بوبرِنگ                               بوبرِنگ                                      بوی غلیظ ، بوی مست کننده

بی سَرُخَر                            بی سَرِخَر                                   کسی که نامناسب در مجلس مردم حاضر شود و مانع آنها شود ، آدم بی ملاحظه

بِسون                                  بَسو ، بَسون                               بگیر

بور شد                               بور شد                                      شرمنده شد .

بوف                                    بوف                                          كم حرف ، غم گين ، سوختگي بچه ها را گويند

بُرِه بُرِه                                بُرَه بَُرَه                                      نا صاف ، بریده بریده شده

بد آغور                               بد آغور                                     بدشگون

بیختَم                                  بیختِم                                         ؟

پاپِتی                                   پاپَتی                                         پابرهنه

پَتی                                   پَتی                                          خالی ، تهی ، برهنه

پَسِلِه                                   پَسِلَه                                          پشت ، پنهان

پِخی                                    پِخی ، پخ                                    تهدید کردن (کلمۀ صوت است برای ترساندن)

پِشگِل                                  پِشگِل                                         فضلۀ بعضی حیوانات مثل گوسفند

پُف                                      پُف                                            تکبر ،خشونت و چین در ابرو آوردن

پُف                                      پُف                                            با دهن دمیدن به آتش

پَقَر                                      پِقِر                                            فضلۀ بعضی حیوانات مثل گاو

پَک و پُوز                             پَک و پُوز                                   لب و دهن

پِلاسیدِه                               پِلاسِسَ                                      افسرده ، پژمرده شدن گل و برگ ، صورت ظاهر میوه جات و بر هم آمدن

پَلَشت                                  پَلَشت                                         کثیف ، چرکین و بی مبالات

پَنگال                                   پِنگال                                         چنگال

پونرَه                                  پُونزَه                                         پانزده

پَه پَه                                   پَه پَه                                          نفهم ، کودن

پیچ و تُو                              پیچ و تِو                                     پیچ و تاب

پیزی                                   پیزی                                          مقعد ـ نشیمن ...

پیف                                    پیف                                           کلمۀ صوتی است وقتی که بوی بد به مشام برسد

تاپُو                                     تاپُو                                           محفظه ایست که برای حفظ و ذخیره حبوبات از گل می سازند

تاتی                                  تاتی                                        راه رفتن اول بچه

تپانده                                تَپُونَه                                        فرو کردن به زور

تِریش                                تیلیش                                      پاره کردن پارچه

تَقّلا                                     تَقّلا                                            کوشش ، تلاش

تُقُلی                                    تُقِلی                                           فربه ـ برآمدگی محسوس

تُکِ پا                                  تُکِ پا                                         سرپا ، بدون فوت وقت آمدن و رفتن

تَک و تُوک                           تَک و تُوک                                  بتدریج ، به ندرت

تِل                                       تِل                                             شکم

تَل و وَل                               تَل و وَل                                     کوشش ـ کنایه از تلاش

تُنبون                                تِمو                                          زیر جامه ، شلوار

تُنُک                                     تُنِک                                           نازک و رقیق ، کم روئیدگی

تِو                                       تِو                                              تب

تُورکِه اِنگور                         تُورکَه اَنگور                               خوشه های کوچک انگور

تیلِه                                     تیلَه                                            سرمایه

تاپِلِه                                    تَپالَه                                          خشک شدۀ مدفوع گاو

تِلِنگِش دَر رفت                     تِرِنگِش دَر رَفت                           از اعتبار افتاد ، از حالت طبيعي خارج شد

جَخت                                  جَخت                                         وقت ، این وقت که موقع گذشته است

جِزغالِه                                جِزغالَه                                      پژمرده ، افسرده ، دنبه سرخ کرده ، سوخته

جَلد                                     جَلد                                            چابک ، زود ، سریع

جُلّ و پِلاس                          جُلّ و پِلاس                                فرش مندرس

جُو                                      جُو                                            نهر

جیرجیرِه                             جیرجیرَه                                    نام حشره ای است شبیه ملخ

جیز                                     جیز                                           ترساندن بچه از آتش

جَفَنگ                                  جَفَنگ                                         حرف بی معنی ، حرف زشت

جیش                                   جیش                                         بول بچه

جیرِنگی                               جیرینگی                                    کنایه از نقد پرداختن

جِلِز و وِلِز                            جیلیز و ویلیز                             ناله کردن ، سوختن

جیزکار                                جوزکار                                     تقلب کار



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | 12 | نویسنده : بروجردستان

اشاره

تاریخ هرکشوری رابایدگنجینه ای ازتجربییات دانست که درهرزمان به مثابه دستورکاراهالی ان سرزمین برایحرکت به سوی اینده موردعمل وعنایت قرارمیگیرد.بدون تردیدملتهایی کهدارای بینش تاریخی باشندبهتروسنجیده ترمیتواننددرباره مسایل وموضوعات کنونی خودتصمیم بگیرندوسرنوشت بهتری برای خودرقم بزنند.امامساله اینجاست که وقتی از"تاریخ"سخن میگوییم دومعنادردل این وازه نهفته است:نخست"تاریخ"به عنوان وقایع ورویدادهایی که درگذشته رخ داده است ودوم "تاریخ"بعنوان تصویری ازوقایع ورویدادهاکه درقالبهای گفتاری.نوشتاری ورویدادی به اینده منتقل میشود.

این دومعنادارای تفاوتی مهم بایکدیگرندکه بایدبه ان توجه داشت.انچه دریک برهه اززمان واقع میشود.درهمان زمان ومکان برجای می ماند.لذاانچه بنام تاریخ به اینده منتقل میشود.انعکاس تصویری ازواقعیت است که انراافرادمختلف تهیه کرده وساخته وپرداخته اند.

براین مبنااگربپذیریم"گذشته چراغ راه اینده است"قبل ازهرمساله ی دیگری بایدبه این بیندیشیم که ملتهابراساس تصویری که از"گذشته"به انهامنتقل شده است به تجربه ی مسایل جاری می پردازندودست به انتخاب مسیرمی زنند.براین اساس وقت ان رسیده است که بسیاری ازمطالب ازگوشه ی کتابخانه هاوارشیواسنادملی استخراج ودرقالبهای شنیداری.نوشتاری ودیداری ارایه شود.

درمطلب زیر"نگارنده"باحساسیت درحفظ امانت سعی نمودم گوشه ای ازتاریخ این مرزوبوم رابرصفحه ی کاغذبکشانم.هرچندممکناست عده ای ازدوستان رنجیده خاطرگردندومن راملامت کننداماخواننده منصف حتماتاییدمی نمایدکه درهمه ی جوامع افرادشرورهم زیست کرده ومی کنند.بنابراین مطلب ذیل اشاره ای به ردشخصیت اقوام خصوصا قوم "لر"ندارد.

بروجرد، قربانی استحالۀ لرستان؟!

 چنانچه می دانیم یک دوره ی نسبتاً طولانی رواج راهزنی و ناامنی در منطقه ی ایالت بروجرد و دیگر شهرهای هم جوار (اراک، ملایر، تویسرکان و حتی قم) از نتایج آشفتگی های سیاسی و پیامد آن، بر هم خوردگی نظام اجتماعی و اقتصادی  می باشد. در این راستا چیزی که بسیار چشمگیر است نقش قبائل در این معادلات است که در این زمان راهزنی به نوعی وسیله  برای ارتزاق بعضی از اشرار عشایر و قبائل در آمده بود.

عدم کارایی نظام اداره کننده ی موجود، ناکافی بودن رقم و حجم پاسخگویی بدین منظور و نیز تحریک بعضی قدرتهای استعمارگر با شعار تفرقه بینداز و حکومت کن... هر فرد مسلحی را به سمت راه های کوتاه و راحت معاش تشویق می نمود. گرچه با تمرکز بودجه و نظارت کافی در امنیت، از سال 1299 ش/1921 م رفته رفته اوضاع تثبیت شد و جرم از نوع راهزنی که یک چند گمان مورخان را بر آن می داشت که نهادینه شده و مشروعیت یافته است، رو به افول نهاد اما پرسش باقی مانده این است که سرنوشت این اقشار که راه و معاش را در این مسیر یافته بودند چه شد؟ به طور مسلم همه ی مشکلات اجتماعی حل و فصل نشده بود یعنی بازسازی امنیت صرفاً از جنبه ی نظامی صورت گرفته و سایر جنبه های اخلاقی، معیشتی و مدنی آن که نیازمند به زمان و اراده ی بیشتری داشت، نادیده انگاشته شده و جلوه های مدنی که در بازسازی فرهنگی منطقه می توانست نقش بسزایی ایفا کند و آن را دگرگون سازد، خود، تحت شعاع قرار گرفت؛ آیا این نیز ترفند  جدید و یا دست و پای آخر قدرتهای استعمارگر بود؟

موضوع اصلی بحث ما در این مقاله، ماموریت عباس میرزا سالار لشگر به لرستان است و به دلیل آنکه طرح انتقال مرکزیت (سیاسی و نظامی) منطقه از بروجرد به خرم آباد، بعنوان یک راه کار! جهت خاتمه به قائله ی لرستان نخستین بار از سوی ایشان مطرح می شود حائز اهمیت است.

در نظر گرفتن تسـلط نظامی بر مناطق سوق الجیشی که از اهمیت خاصی جهت برقراری ارتباط بین شمال ، غرب و شرق با جنوب کشور داشته است می تواند یکی از عوامل باشد . اگر به جغرافیای سرزمین های از دست رفته کشورمان بنگریم، اکثر این مناطق در دوره قاجاریه از ایران جدا شده اند . لذا اواخر همین دوره ، دولتهای استعمارگر در صدد فراهم آوردن جدایی قسمتی دیگر از خــاک کشورمان بـــودند . در این راستا تحریک و تقویت بعضی از اشــرار لرستان و خوزستان (شیخ خزعل و ... ) توسط دولت انگلیس جهت قطع ارتباط خوزستان با مناطق دیگر ایران و نام گذاری این منطقه بنام «عربستان» قابل تأمل است .

«در تاریخ خوانده اید که استحکامات لرستان و مقاومت کوه نشینان آن سامان به حدی بوده که نادرشاه افشار هنگامی که به پل زال رسید، حملات خود را (برای بیرون راندن عثمانیهای متجاوز از غرب ایران) متوقف ساخت وازفتح لرستان منصرف گردیدوبه طرف بروجردروانه شدومن این سد را شکستم... و لرستان را فتح نمودم و با نداشتن وسایل امروز، زیر باران گلولۀ  اشرار راه لرستان را به خوزستان احداث کردم و ایالت خوزستان را که آن روزها کاملاً با کشور بی ارتباط بود که آن روزها به آن عربستان می گفتند، وصل نمودم که اگر این اقدامات نبود اکنون خوزستان به سرنوشت بحرین دچار بود...»1

(سند)

«سواد تلگراف وزارت داخله از تهران ، به عباس میرزا سالار لشگر در بروجرد»

حکومت جلیله بروجرد و لرستان و نهاوند ، از قراری که مذکور شد کاپیتان بوایل انگلیسی در لرستان ما بین عشایر مشغول تبلیغات ، حتی مقداری اسلحه هم تقسیم کرده است . اطلاعات آن حکومت جلیله در این خصوص از چه قرار است ؟ ... به فوریت تحقیقات کامله بفرمایید و اطلاعات بدهید . 4 جواز (1301 برابر با 28 رمضان 1340 ) نمره 243 . وزارت داخله .» (اسناد دیگری هم در این رابطه وجود دارد) .2

در این مورد گفته های شیخعلی خان بیرالوند (یکی از اشرار لرستان) بعد از دستگیری نیز قابل تأمل است: «... از تهران تلگراف رسید که هم خسارت جنگی از آنها بگیرید و هم محکمۀ نظامی برای آنها تشکیل دهید و طبق مقررات قانون نظامی آنها را مجازات کنید؛ وقتی صحبت از غرامت شد، شیخه که از جان خود می ترسید گفت: من ده هزار تومان بعلاوه یک تفنگ انگلیسی که دارم می دهم به شرطی که مرا نکشید...»3

از طرف دیگر استحالۀ مشروطه به پهلوی در چرخۀ هرج و مرج برنامه ریزی شده، استبداد را مطرح کرد به طوری که بعد از استقرار مشروطه، این ناامنی ها تشدید شد؛ و این مأموریت (غیرمستقیم) در منطقۀ ما بر عهدۀ اشرار الوار4 و افواج ضدانقلاب سیلاخوری سپرده شد که مردم را از مشروطیت بیزار و پس از تکمیل  نقشه های پشت پرده، ایران را برای پذیرش قهرمانی نظم دهنده! آماده سازد.5 برای نمونه ،هنگامی که امیرسیف الدین (بعد از فرار محمدعلی شاه به روسیه) در میان استقبال پرشور مردم به بروجرد وارد می شود، یکی از آزادیخواهان بروجرد با شعار زنده باد امیرسیف الدین از او استقبال می کند؛ در همین حال و بلافاصله دسته ای از افواج سیلاخور با آنکه محمدعلی شاه ساقط شده فریاد می زند زنده باد محمدعلیشاه و مرده باد مشروطه و مشروطه خواهان ... عاقبت امیرسیف الدین پس از مدت زمانی کوتاه با این چندگانگی قدرت دوام نیاورده به وسیلۀ خسروخان دهکردی که یکی از یاوران جدی مشروطه و انسانی پاک اندیش بود از طریق روستای دهکرد به تهران روانه می شود.6 این بدعت و ناسازگاری ها برای انحراف و دوری گزیدن مردم از مشروطه و مشروطه خواهان در اکثر نقاط ایران کم و بیش جریان داشت. 7

"سند"

"بعدازاو(امیرسیف الدین)چندین تلگراف ومکتوبات متعددتظلم امیزبه تهران نمودندکه مگرمااهالی بروجردمسلمان نیستیم(؟)ماازرعیت ایران خارج هستیم(؟)ترحمی بکنیدبه حال مافقراوضعفا تمام هستی مارابردند.بعدازسه ماه تظلم سردارفیروزرابدون استعدادوسواربرای حکومت منتخب نمودند..."8

سردارفیروزازیاوران مشروطه بود اولین اقدام اوعزل وزندان کردن"پاپی خان"و"ابدال خان"روسای فوج بروجردبودکه باهمدستی باالوارباعث شرارت وغارت مردم شده بودندواین چیزی بودکه مخالفان نمیخواستند.

(سند)

"...چندی بودکه(سردارفیروز)مشغول اصلاحات وجلوگیری ازشرارت الواربود با بی استعدادی قدری میخواسته انداهالی بروجرداسوده شوندکه تلگراف عزل اورسیدواوهم ازبروجردرفت...قریب سه ماه میباشدمیگویندجناب منتصرالدوله برای حکومت ان حدودمعین شده است هرقدرتلگراف میشودکه زودحرکت کنندبرای بروجرد جواب میرسدهمین دوروزحرکت میکنندوتااکنون که یازدهم شهرجمادی الثانیه می باشدخبری ازحکومت نیست (!)وهمین تغیروتبدیل حکومت باعث تجری وخودسری طایفه مال سبزعلی(تیره ای ازبیرانوندها)که تولیداغتشاش بروجردازهمین طایفه میباشد.سایرطوایف هم که دیدنداین طایفه هرقتل وغارت نمودند(و)کسی مواخذه وجلوگیری نکرد قریب دوماه است که انهاهم متفق شده اندودهات اطراف راغارت میکنند قریب یک کرورضربه به اهالی این حدودواردشده است یک ماه میباشدکه حاصل تریاک رعیت بدست امده وکسی قادربه ضبط کردن ان نیست.شهرواطراف بروجردمحاصره است.بیست شب قبل لرهامیخواسته اندشهررابکلی غارت بکنند...اگرمردم دویوم قبل دست به دامن لطیف خان(!)نمی شدندتمام شهروعصمت مسلمانان به بادمیرفت...ازقرارمعلوم چون منتصرالدوله هم استعدادکافی ندارندازعهده شرارت لرستانیهابرنخواهدامد..."9

بنابراین منتصرالدوله حاکم انقلابی ایالت بروجرد هم با وجود آنکه از پشتیبانی محمد ولی خان تنکابنی برخوردار بود و عده ای از مجاهدین او را همراهی می کردند نتوانست به اوضاع آشفتۀ بروجرد سروسامان بخشد و آشوب گران را مطیع و منکوب سازد. حتی با اعدام لطیف خان صارم السلطنه که با الوار همکاری می کرد و در غارت هایشان مشارکت جدی داشت اوضاع آرام نگرفت و روز به روز بدتر و بحرانی تر گردید. اشرار الوار هم همچنان با کمک غیرمستقیم سربازان سیلاخوری که قبلاً در، به توپ بستن مجلس و سرکوب کردن انقلابیون اصفهان بی شرمانه خودنمایی کرده بودند اقتدارشان تا آنجا پیش رفته بود که هرگاه اراده می کردند آب شهر را قطع و با محاصرۀ شهر از دسترسی و رسیدن آذوقه و خواوبار به مردم جلوگیری و آن را غارت می کردند و اگر محموله ای هم رد می شد از آنها به اصطلاح مالیات می گرفتند!10

در این اوضاع منتصرالدوله که راه را بر خود بسته می دید و دیگر قادر به عمال حکومت و تثبیت امنیت نبود با جنگ و گریز و کشته شدن چند نفر از محافظانش شبانه به تهران گریخت. و باز هم چرخیدن در به روی همان پاشنه ای قرار گرفت که قبل از فرار محمدعلی شاه می چرخید!

 امیر افخم که قبل از این دستش به خون یکی از بزرگان مشروطه یعنی سیدجمال واعظ آلوده بود؛ دوباره به حکومت بروجرد رسید و آزادیخواهان را دوباره به حاشیه برد. وی حتی به مردان خان از سران ایل بیرانوند11 و حسین خان بیرانوند که بیش از همه در ایجاد ناامنی و اغتشاش منطقه آن هم به علت قدرت فراوانی که به زور کشتار به دست آورده بودند دوباره پر و بال داد. در همین فرصتهاست که بعضی از این اشرار القاب ساختگی از قبیل امیر عشایر، امیر اعظم، امیر جنگ، حشمت السلطنه و... و برخی نسبتهای دهان پرکن دیگر به این و آن اعطا می شد...

این زمان صفوف انقلابیون ضربه پذیر شده بود. مهمتر از آن با بی تفاوتی اکثریت مردم کم طاقت که از این نابسامانی ها به تنگ آمده بودند مشروطه در نهایت به همان سرنوشتی گرفتار آمد که عاقبت این قبیل حرکتهای سازمان نیافته و فاقد تشکیلات منسجم است.

مرحوم حین حزین در «دور نمایی از شهرستان بروجرد»ص 419 راجع به آن روزگار و سرنوشت یکی از رهبران مشروطه خواه بروجردی می نویسد «واصف عبدالکریم پیشه اش تفنگ سازی، او مردی دانشمند و تجربه آموخته و متدین بود. در قسمت مشروطه خواهی اجتماعات فراهم آورد ومورد لطمات واقع شد. نظام السلطنه در احترامش کوشا و پس از رفتن او مورد خشم عابدین خان امیرافخم ، حکمرانواقع شدوبرای ترک هدف خود که مشروطه باشد چهار ساعت تمامی چوب خورد و در یک مخمس که هشتاد بند است جریان آن روزگار را بیان می کند من جمله چوب خوردن را .... در جنگ اول جهانی در حسن ابادتهران دستگیر روسها شد و دراراک ملحق به اردوی نظام السلطنه و خود را به امیر فخم بختیاری رسانید و او را به جنگ با روسها تشویق نموده از آنجا به دهکده مرزبان رفت، روی خوشی در آنجا ندید، سر انجام خانه و اسباب خانه اش دچار یغمای استبداد قرارگرفت و خود فرار و دربدر در شهرها به سختی می گذرانید. روی هم رفته او مردی شجاع، روشن فکر، آزادیخواه، محقق و دیندار بود، در کوی یغچاله برابر مدرسه بحر العلوم خانه داشت او در سال 1337 هجری در گذشت و در قبرستان کوی صوفیان آرمیه.» و دیگر سران مشروطه خواه بروجرد نیز به همین سرنوشت دچار شدند از جمله مرحوم کاووسی (نجارزاده) که خانه او هم غارت گردیدو حاج حسن نیکو با تیر کوته بینی شبی در خانه اش هدف قرار گرفت و ... 

در این گیرودار که احمدشاه عملاً پای خود را از وادی سیاست! بیرون کشیده بود، جنگ بر سر مصادرۀ قدرت از طرف شاهزادگان قجری و به سرکردگی سالار الدوله برادر محمدعلی شاه که پرچم مخالفت برافراشت در گرفت در این راه اغلب ایلات و عشایر لرستان و کردستان از جمله نظرعلیخان امرایی و داوود خان کلهر با او هم آهنگ شدند شدندکه البته این همراهی رانمیتوان درجهت ترقی خواهی ومبارزه باپهلوی تلقی نمود چراکه یک طرف قضیه سالارالدوله ازشاهزادگان قجری قرارداشت که قبلا درمبارزه باانقلاب مشروطه خودنمایی کرده بودوازطرف دیگرانگیزه ایلات وعشایردراین معادلات است که خالی ازهرگونه تحلیل ودرک سیاسی وتنها به جهت اینکه سالارالدوله داماد دوتاازایلات لک وکردزبان منطقه بوداوراهمراهی کردندکه بعد از جنگ و گریزهایی سالار الدوله شکست خورده به کمک عشایر خود را به کرمانشاه رسانید و از خطر مرگ حتمی نجات یافت. نظرعلیخان امرایی سرکردۀ الوار هم از محاصره بروجرد فرار و به ایل خود در کوه های لرستان پیوست.و لیکن قائله در همین جا ختم نشده اینک رضاخان به تخت نشسته و درصدد فراهم آوردن ثبات حکومت خویش از یک طرف و از طرفی چشاندن طعم امنیت و به رخ کشیدن حکومت دیکتاتوری خویش برای دوام آن است...

از سویی نیز علماء بروجرد که در دورۀ هرج ومرج بعضی املاکشان در سیلاخور به تصرف الوار در آمده بود با درخواست و ارسال شکایت نامه، باز پس گیری املاکشان را از دولت مرکزی خواستار شدند. بدین ترتیب زمینه برای جنگی تمام عیار با الوار که مجوز شرعی! و حمایت روحانیون و آحاد جامعه را نیز در برداشت مهیا شد...(خودکرده راتدبیرنیست)

رضاشاه میدانست که پیش ازاین ایلات وعشایرچه مزاحمتهایی برای دولتهای مرکزی ایجادکرده وچه نقشی رادراغتشاش وبه هرج ومرج کشیدن منطقه ایفاکرده اند.بنابراین تسلط نظامی بر مرکز این منطقه(خرم آباد ) یعنی اشراف بر کل مناطقی که همیشه دولتهای مرکزی ایران(چه دولتهای خوب مثل صفویه وچه دولتهای بدمثل قاجاریه) در برقراری نظام و اعمال حکومت درآن عاجز بوده اند.

(سند)

[سواد تلگراف وزارت داخله از تهران، به عباس میرزا سالار لشگر بروجرد]

حکومت جلیلۀ بروجرد، نمرۀ 271 راجع به اعزام نایب الحکومه به خرم آباد واصل. با وزارت جلیلۀ جنگ مذاکره شد. چنین عقیده دارند که فعلاً (کما فی سابق) تحمل این خرج نتیجه ندارد. برای اول پاییز اعزام قوۀ نظامی به خرم آباد دیده می شود و با این وسیله بهتر نتیجه حاصل خواهید کرد.»12

بدین ترتیب خلاء بزرگ بین شهر های بروجرد ، دزفول ، کرمانشاه و اصفهان، با استقرار قوای نظامی و دوایر دولتی در آنجا برطرف شده ، با ایجاد یک شهر (با مولفه های خاص خودش) و یکجانشینی الوار، کنترل بیشتری بر منطقه حاکم خواهد شد ....

(برگشت به موضوع)

کوشش ما از آغاز بر این بوده است که چگونگی و سلسله عواملی را که می توان برای انتقال و یا مرکزیت یافتن (سیاسی و نظامی) خرم آباد بر شمرد بیان نمائیم اما در این میان به سبب طغیان قلم از بحث و موضوع کمی فاصله گرفته و به حاشیه رفتیم هر چند که بیان هر مورد از وقایع تاریخی دفتری جداگانه را می طلبد ...

در اینجا بد نیست جهت برقراری ارتباط بیشتر با موضوع، چگونگی اجرای تقسیمات کشوری در این دوره را از زبان اسناد بیان نماییم ، بخوانید:

(سند)

اداره تلگرافی دولت علیه ایران .

 [از باغ به همدان . توضیحات حضوری تاریخ وصول 25 حوت سنته 1300 (برابر 16 رجب 1340 ) ]

 «برای معاونت بروجرد و لرستان ، شاهزاده معتصم الملک را پیشنهاد . ریاست نظمیه بروجرد را به سید کاظم خان سالار ناصر ، حکومت نهاوند را پس از ورود تعیین و پیشنهاد می کنم . نهاوند نهایت اهمیت را دارد که همیشه جزو بروجرد و لرستان باشد . از آنجا همیشه می توان الوار را از طریق الیشر و خاوه تهدید کرد که باعث انتظامات فوری می شود . والا ، الوار تخطی (کرده ) و باعث زحمت می شوند . قبول عرایضم را فرمائید . سه شنبه از طریق اسد آباد و نهاوند حرکت ، و شش روزه به محل مأموریت وارد می شوم . عباس (میرزا سالار لشکر.)» 13

جالب اینکه تلگراف فوق قبل از حرکت عباس میرزا به مأموریت لرستان از همدان ارسال شده است که بلافاصله در همان روز (16 رجب 1340 ) جوابیه آن از طرف رئیس الوزراء صادر می گردد و در عرض یک روز نهاوند ضمیمه بروجرد می شود! بخوانید :

(سند)

اداره تلگرافی دولت علیه ایران

[از باغ به همدان. توضیحات حضوری. تاریخ وصول 25 حوت سنه ی 1300 [برابر 16 رجب 1340]

«با استعلام از سلامت مزاج شریف و تجدید ارادت، غرض از تصدیع این است که نظر به اهمیت امور بروجرد و لرستان، بندگان حضرت اشرف آقای رئیس الوزراء لازم می دانند که حضرت والا هر چه زودتر به مقر مأموریت عزیمت فرمائید. موضوع نهاوند را که در طی نمرۀ 3001 پیشنهاد فرموده اید، عجالتاً تصویب می فرمایند تا ترتیبات قطعی راجع به تقسیمات اداری مملکت داده شود. موضوع بودجه به کلی مربوط به تصمیم مجلس است و با وضعیات حاضره، هیچ قسم استثناء و اقدام جداگانه مقدور و صلاح نیست. راجع به پیشرفت امور  آنجا، از طرف وزارت جلیلۀ جنگ تعلیمات موکد به اداره ی قشون محل صادر می شود و به تدریج بر قوای نظامی آنجا نیز خواهند افزود. این اوقات نیز البته اطلاع دارید الوار را از اطراف بروجرد طرد کرده و امید است تا اوایل سال موفقیت های بزرگتری در تصفیۀ اوضاع لرستان حاصل گردد. مجدداً، بدون تأمل عزیمت فرمائید. حضرت اشرف آقای رئیس الوزراء منتظر وصول تلگراف حرکت حضرت والا می باشند. منصور الملک.14

سند دیگری که آورده خواهد شد متن کامل تلگراف عباس میرزا سالار لشگر به وزارت جنگ (رضاخان سردار سپه) بعد از ورودشان به مرکز ایالت بروجرد است که حاوی پیشنهادها و اخذ اختیارات نسبی از ایشان در مأموریت لرستان است و ابن سند آنقدر واضح و روشن است که هیچ توضیحی دربارۀ آن را ضروری نمی دانم ، بخوانید :

(سند)

[از بروجرد: عباس میرزا سالار لشگر؛ به تهران: رضاخان سردار سپه]

2 برج ثور، ایت ئیل، 1301، [برابر 24 شعبان 1340]

نظریات خود را راجع به ترتیب لرستان، به طوری که به حضرت اشراف آقای رئیس الوزراء عرض کرده، به حضرت اشرف (رضاخان سردار سپه) نیز ذیلا به عرض می رساند:

از سنۀ 1332 دولت درصدد برآمد که آن صفحه را در تحت نظم مذکور، دو هزار ژاندارم در تحت فرماندهی ماژر سولد بران به این صفحه اعزام نمود. در آن تاریخ، الوار تمام دهات اطراف شهر (بروجرد) را متصرف و حتی در خود شهر هم نافذ و فعال مایشاء بوده اند. ژاندارم ها با زد و خورد زیاد و دادن تلفات بسیار به استرداد یک قسمت از دهات سیلاخور موفق، و بالاخره پس از ورود نظام السلطنه الوار دهات سیلاخور را به کلی تخلیه و ژاندارمری به ساختن برج هایی در حدود سیلاخور و لرستان و خط عبور الوار موفق و پست می گذارند. در زمان حکومت نظام السلطنه، دولت به یک اندازه به اصلاح امور این سامان موفقیت حاصل نموده بود که قضیۀ مهاجرت پیش آمده برگشت قوا به مقر حکومت یعنی بروجرد به کلی این صفحه از قشون دولت خالی و مجدداً خوانین بیرانوند بروج و استحکامات ژاندارمری را متصرف و در دهاتی از قبیل کیوره و چگینه و غیره، برای سکونت و نشیمن خود ابنیه و عمارت ساخته مشغول تاخت و تاز به اطراف می شوند. بعد از ورود قوام الدوله، قوای قزاق مأمور این صفحه، در تحت فرماندهی فیلبوف، در ثانی استحکامات را از دست بیرانوندها گرفته و صفحۀ سیلاخور را از وجود الوار خالی می کنند.

طرد و تبعید و خارج کردن خوانین بیرانوند در زمان حکومت نظام السلطنه و قوام الدوله، نه تنها به وسیلۀ قوه نظامی بوده، بلکه کمک و تقویت قوۀ محلی در این دو نوبت مدخلیت تامه داشته است. به این معنی که عده ای از عشایر لرستان را، چه از طایفۀ بیرانوند و چه طوایف دیگر، به خدمات دولت جلب و با خود همراه و از و جود آنها استفاده کرده اند و لیکن، با تمام مخارجی که دولت کرده و تلفاتی که قوۀ نظامی داده است، فقط موفق به داشتن بعضی پست ها در سیلاخور و نگاهداری دو فرسنگ از خاک سیلاخور بروجرد شده؛ در حالتی که الوار هم دست از شرارت نکشیده و همیشه به دهات عراق و سربند و ملایر حمله برده و غارت می کرده اند. و از طرفی هم به وصول مالیات و انتظام داخلۀ لرستان قادر نشده اند، و فقط دارای یک حال دفاعی در حدود معینی هستند که آن هم ماهیانه برای دولت به مبلغ معتدی تمام می شود و این عدم پیشرفت کامل این مدت را نه می توان به اشکال دشواری کار لرستان تعبیر کرد، و نه می توان تصور نمود که دولت با وجود خرج های فوق العاده و اعزام اردوهای متعدده کوتاهی کرده است؛ می توان گفت به واسطۀ عدم تعقیب و تمرکز سیاست معینی بوده است. به هر تقدیر، بنده عقیده و نظریۀ خود را به عرض می رساند که در صورت تصویب، باید دولت تقویت کامله بفرمایند. اولین اصول پیشرفت کار، تجاوز و بسط و توسعۀ نفوذ دولت است از بروجرد به خرم آباد.

مانع بزرگ و علت غایی این مقصود، منحصر به طوایف بیرانوند است که متصل مزاحمت دولت را در حدود بروجرد و سربند و عراق و ملایر فراهم آورده اند. بیرانوند به دو طایفۀ بزرگ یار احمد و مال اسد و چند طایفۀ دیگر، از قبیل: سبزعلی و شعبان و شاهوردی و طاری و غیره، منقسم می شود و هیچ رئیس مطلق مقتدر مسلطی ندارند و کدخدایان این طایفه چندان اطاعت و اعتنایی به روسا و خوانین نداشته و ندارند. فعلاً روسای مهم آنها: شیخ علی خان، و علی مردان خان، و غلامعلی خان هستند که در خاک سیلاخور املاکی خریده و برای تصرف اطراف بروجرد طوایف خود را اغوا می کنند. و بیشتر تیره های بیرانوند در کوه ها و دره های بسیار سخت، یک فرسنگ و نیمی بروجرد، سکنی دارند و اغلب دزدی و شرارت اطراف از آنها است.

بیرانوند تقریباً هفت هشت هزار خانوار هستند و مغلوب کردن آنها با وضعیت حاضره، به دو وسیله است: اول، قوای دولتی؛ دویم، قوای محلی. یعنی جلب کردن کدخداهای تیره های مختلف خود بیرانوند و سایر عشایر مخالف آنها که قوای دولت به معیت و همراهی و راهنمایی آنها بتواند به طرف خرم آباد حرکت و آنجا را مرکز حکومت قرار دهد. برای این ترتیب، سه هزار نفر قوۀ دولتی لازم است که دو هزار نفر در خرم آباد ساخلو و هزار نفر به جهت خط ارتباط بین خرم آباد و بروجرد، که پست ها را در دست داشته باشند، و در خود بروجرد هم باید هزار نفر با مهمات و ذخایر حاضر و آماده باشد. حتی القوه و با هر وسیله، می باید مخالفین و متمردین دولت را کم کرد و خوانین و کدخدایان را جلب نمود. یک عده خوانین بیرانوند که منصورخان و جمشیدخان و علی خان وغیره هستند، که با خوانین متمرد مخالف و از طرف دولت همیشه موظف بوده اند. همچنین، عده ای از کدخداهای مال اسد و سبزعلی که به طرف خدمت دولت جلب می شده اند. عجالتاً، یک عده از آنها را جلب به شهر کرده ام. سگوندهای حاجی عالی خانی هم همیشه مطیع دولت بوده و حالا هم در شهر و همه قسم از آنها می توان استفاده کرد. نگاهداری این خوانین و جلب آنها هم فقط به مهربانی و دادن خلعت و مخارج است(!) چنانچه به سوابق رجوع فرمائید، نظام السلطنه علاوه بر قوۀ ژاندارمری، دارای بیست هزار و کسری بودجه؛ و قوام الدوله نیز نه هزار تومان بودجه داشته. حتی سنۀ ماضیه هم شاهزار عضدالسلطان به علاوۀ قیمت خلعت و غیره، قریب هفت هزار تومان بودجه داشته که به مصرف سوار و مخارج لازمۀ مفصلۀ محلی می رسیده. بنده عرض نمی کنم در این حدود دولت بودجه ای منظور کند. ولی، عرض   می کنم که برای دادن خلعت و انعام به جهت جلب خوانین و کدخدایان به شهر و دادن مخارج  آنها که به طور رهنیه در شهر باشند، ناچار دولت باید متحمل مخارج بشود که حداقل آن ماهی هزار تومان اعتبار است که تقاضا نموده و می نماید. لیکن، در موقع حرکت به طرف خرم آباد، ماهی سه هزار تومان اعتبار از مالیات لرستان، که تاکنون وصول نشده، باید مرحمت شود که به بعضی از روسا و خوانین مهم، از قبیل پسر والی و امیر اشرف و غیره، که همراه باشند داده شود. دیگر آنکه، برقرار کردن ابنیۀ خط خرم آباد و ملایرو عراق است که به توسط ادارۀ امنیه مسئولیت این خطوط را به اهل محل، که یاراحمدی و گودرزی و دهکردی هستند، واگذار و مسئول امنیت راه نمود، که هم با بلدیت و نفوذی که دارند هر یک خط سپرده به خود را منظم بدارند، و هم در مواقع لازمه از قوای آنها استفاده بشود. خلاصه، با ترتیبات معروضه، اگر قوای نظامی تا پنج ماه دیگر کاملاًمهیا شده و در این پنج ماه عملیات لازمه در جلب    بعضی ها به توسط اعتبار به عمل بیاید، می توان اول پائیز به طرف خرم آباد حرکت و مواضع دولت را مستحکم نمود.

نتایجی که، ان شاءالله، گرفته خواهد شد این است: اولاً، وصول متجاوز از صدهزار تومان مالیات لرستان؛ ثانیاً، تأسیس دوایر دولتی در خرم آباد؛ ثالثاً، جمع آوری منافع املاک خالصه و تجدید تریاک پس از تصفیه کار بیرانوند و تصفیۀ امور دیر کوند و باز کردن راه عربستان که منافع کثیرۀ تجارتی و سیاسی را برای دولت حائز خواهد نمود. در لرستان غیر از بیرانوند طوایف معظم دیگر، از قبیل: سلسله و دلفان و طرهان، هست که شرارت آنها اغلب از طریق نهاوند است. و لیکن، کار آنها به واسطۀ داشتن روسای متنفذ و مقتدر، آسانتر است. و از طریق نهاوند که مرکز جلوگیری شرارت آنها است، به خوبی اداره می شود و همینکه دولت در خرم آباد نفوذ پیدا کرد، (موقعیت سوق الجیشی که اشاره شد) دست به محل گرمسیر تمام این طوایف پیدا کرده به کلی در تحت نظر خواهند بود. هرگاه دولت بالاخره بخواهد آسایش این حدود را فراهم و نتیجه از مخارجی که می کند تحصیل نماید، به عقیدۀ بنده باید نقشۀ معروضه تعقیب و عرایض مأمورینش را قبول وجداً تقویت فرماید و از مخارج جزیی، که پیشنهاد شده، استنکاف نفرموده فقط نتیجۀ کار را بخواهند و تصور می کنم که در مدت دو سال، به کلی حل این قضایا شده دولت موفق به کارهای عمده شده و از ثروت فوق العاده طبیعی جنوبی و غربی استفاده های کامله بنمایند. و هیچ محل تردید نیست که از حیث زیادی  آب و خوبی زمین و داشتن جنگل های بزرگ و معادن کثیره، بروجرد و لرستان و عربستان در ایران نظیر نداشته و مخارجی که در این محل بشود به هدر نخواهد رفت و نتایج عمده در بردارد. [عباس میرزا سالار لشگر]»15

آنچه از این اسناد برمی آید، نگرشها و اهداف کاملاً نظامی جهت تسلط دولت بر لرستان بدون کمترین اعتنایی به جلوه های مدنی منطقه است. البته در بیانیه ای که رضاخان سردار سپه بعد از فتح خرم آباد و تاسیس مدرسه و دوایر دولتی در  آن صادر می کند به جلوه های مدنی هم اشاره کرده و مردم لرستان را سفارش می کند به مراوده با بروجرد...!!!16

و اینک جوابیۀ وزارت داخله ایران به پیشنهادات عباس میرزا سالار لشگر:

(سند)

(سواد تلگراف و وزارت داخله از تهران به عباس میرزاسالار لشگر در بروجرد )

حکومت جلیله بروجرد ، راجع به توسعه اختیارات حکومت که در مخابرات اشعار فرمود بودید ، با وزارت جنگ (رضاخان سردار سپه ) مذاکره شده وزارت معزی الیها می نویسد: برای حفظ نظم ، اختیارات لازمه آنچه که با نظریات امیر لشگر غرب باشد، تصویب خواهید نمود . امیر لشگر غرب شاید تا اکنون وارد (بروجرد ) شده باشد . مقتضی است راجع به دقایق با مشارالیه تبدیل نظر و با موافقت ایشان مراتب را پیشنهاد فرماییدکه ترتیب آن داده شود .

6 سرطان (3011 برابر با ذیقعده 1340 ) نمره 422 ، وزارت داخله (میرزا احمد خان قوام السلطنه وزیر داخله و ریاست الوزراء .)17

نکته دیگر که در نامه عباس میرزا بعنوان پیشنهاد مطرح می شود دادن خلعت و انعام؟ ! به سران اشرار است و جالب اینکه پیشنهاد فوق که گویی در ادوار گذشته نیز به طور مقطعی انجام  می گرفته به تصویب رئیس الوزراء هم رسیده ، بودجه ای از بیت المال جهت دادن انعام ! به سران الوار در نظر گرفته می شود ... بخوانید :

(سند)

( سواد تلگراف رئیس الوزراء از تهران ، به عباس میرزا سالار لشگر در بروجرد . )

حکومت جلیله ، نمره 36 ملاحظه شد . محض مساعدت با پیشنهاد حضرت والا ، سه هزار تومان مخارج فوق العاده ، از قبیل انعام و خلعت به روسای الوار ، تصویب شد که یک هزار تومان آن را قبلاً دریافت داشته و بقیه در مدت چهار ماه از قرار ماهی پانصد تومان پرداخته خواهد شد . انتظار دارم در حسن جریان امور حکومتی و انتظامات محل ، کمال مراقبت را به عمل آورید . [لیله 19 سرطان (1301 برابر با 14 ذیقعده 1340 ) نمره 412 ، ریاست الوزراء] .18

اگر به لحاظ جامعه شناسی نیز به موضوع بپردازیم درخواهیم یافت؛ از قرون پنجم و ششم هجری که قوم لر از جنوب غربی شام به این منطقه مهاجرت نمود کمتر زیر سلطه و نفوذ دولتهای مرکزی و یا حکمای منطقه قرار گرفته و تا پایان صفویه حکومت مخصوص و حکمایی از جنس خود داشته اند، بدین ترتیب فرمانبرداری ایشان از غیر ،بعید به نظرمی رسیده است...

از طرف دیگر کشمکشهای فراوان و جنگ و گریزهای 8 ساله ما بین اشرار و قشون دولتی باعث فرسایش و اضمحلال قوای هر دو طرف گردیده بود و هر دو به دنبال راه حل جدید بودند . بنابراین بعد از منکوب کردن الوار واگذاری نظام منطقه و ... به بعضی از سران آنها (که در نامه عباس میرزا نیز آمده بود) یکی از این راه کارها جهت تسلط بر منطقه به نظر می رسید . از سویی نیز سران الوار ضمیمه را با ارسال در خواست امان نامه به قشون دولتی و قرار دادن شروط در مقابل نظم و امنیت لرستان ! اعلام کرده بودند . گر چه به ظن رضاخان گناه بعضی از ایشان نابخشودنی بود و با وجود دادن امان نامه آنها را به مجازات رسانید ، و لیکن بعضی از آنها مورد توجه قرار گرفته ، حکومت و نظام بعضی مناطق به آنان محول گردید. که در ذیل نمونه ای آورده می شود

(سند)

 «(از لرستان : نظر علی خان امرایی ؛ به بروجرد : عباس میرزا سالار لشکر )

8 شهر شوال 1340 .

قربان حضور مبارکت شوم ، دستخط مطاع مقدس مبارک را که به افتخار و سر افرازی فدوی مرقوم و صادر فرموده شرف صدور یافته ، با کمال امیدواری و تشکرات فوق العاده زیارت نموده از اظهار مراحم بیکرانه متشکر ، عاجلاً احضار به سمت خرم آباد فرموده . فدوی آنچه را در قوه داشته ، در فداکاری و خدمتگزاری دولت و ایالت اقدام نموده ام . یقین تاکنون خاطر عاطر مقدس مبارک قرین استحضاری حاصل فرموده که بین  اولادهای چاکر اختلاف پیدا نموده یوسف خان (و) نور علی خان که از توطن خود خارج در طرهان توقف پیدا نموده ؛ چهار پنج سال است که چاکر با این دو هزار خانوار رعیت از دربار و ایالتین استدعا کرده معاف و مرفوع القلم نموده ام . حالیه به علی محمد خان که اولاد بزرگ فدوی است محرک شده بر ضد نظریات چاکر هستند . اگر مقصود حضرت اقدس والا ، روحی فداه ، مرحمت درباره چاکر است ، حکم واگذاری سلسله و دلفان طرهان را برای نصرت الله خان امیر ارفع و تو شمال خان امیر اسعد مرحمت فرمائید و بستگانی که در سلسله و دلفان دارند ، طرف مرحمتشان بفرمائید ؛ از آن جمله ، مهر علی خان امیر منظم و خیر الله خان امیر اسعد کاکاوند و رستم خان سردار رسید موسیوند و ماشاء الله خان سردار جنگ و ابدال خان سردار ظفر و نور علی که همکف یوسف خان است با عظیم خان سردار مقتدار استیوند . در صورتی که دستخط مرحمت آمیز و حکم واگذاری این چند محل را برای غلام زاده ها مرقوم فرمودید ، مایه امیدواری این چند نفر که حاصل شد ، آن وقت فدوی متعهد حفظ نظم امورات لرستان هستم . از اینکه خیر الله خان امیر اسعد را طرف مرحمت فرموده و ریاست طایفه کاکاوند را در حق او مرحمت فرموده ، عالم عالم از مراحمات کامله حضرت اقدس والا ، روحی فداه ، ممنوع و متشکر و امیدوار گردیده ؛ امید وارم هر یک از این چند نفر مورد مراحم کامله ، روحی فداه ، باشند . امر امر مبارک حضرت اقدس والا ، روحی فداه ، است . فدوی : نظر علی امرایی .»19

اما این نیز خود اسباب شر می شد، چنانکه برخی از اشرار و راهزنان بنام مانند همین نظرعلیخان امرایی، مهرعلی خان حسن وند و... به دلیل این سازوکار حاکم بر جامعه هر کدام مسئولیت نظم مناطقی از لرستان را بر عهده گرفته و قبلاً صاحب القاب هم شده بودند، که در مقاطعی بنا به مقتضیات زمانی و... تغییر رویه می دادند و آگاهانه و یا ناآگاهانه  بازی گردان قدرت های استعمارگر می شدند و مردم بیچاره بازندۀ این کشمکش...

در این جا گوشه ای از سابقه نظر علیخان امرایی مهرعلیخان حسنوند پاپی خان وابدال خان که قبل از این مورد اعتماد قرار گرفته و مسئولیت قسمتی از نظام لرستان به انان محول گردیده بود را از زبان اسنادمرور می کنیم :

(سند)

. « .... فتح السلطان نظر علیخان امرایی که سالها در حدود لرستان منشأ شرارت و عصیان و خودسری ... و غالباً از بیم سیاست حکام دولت ها رب بود ... امسال فرصتی بدست آورده قریب دو ماه در خرم آباد توقیف نموده آنچه مالیات از طوایف سلسله و دلفان در یافت می داشت به مصارف خود می رساند تا اینکه اعظم الدوله حکمران لرستان به خرم آباد رفته نخست به ملامیت و مهربانی با او رفتار نمود که شاید ترک خود سری وعصیان نموده از در اطاعت امر دولت در آید ... عاقبت اعظم الدوله مهر علیخان سگوند و میرزا رحیم بیلگر بیگی همدستان فتح السلطان را گرفته و ..... »20

(سند)

"خبرنگارماازبروجردمی نویسد جناب مستطاب اجل اقای سردارفیروز...لدی الوروداولین خدمتی که به اهالی بروجردمیفرمایندپاپی خان وابدال خان راکه ازاشرارمعروف (لرستان)بوده وان دوبرادرقراسواران بروجردهستند بواسطه راپورتهایی که به لرهامیداده مصدرشرارتهای عظیمه می شده اند دستگیرومحبوسشان فرموده چون این سرداربااقتداردوستارقانون هستنداجرای قانون عدل ومساوات رادراندک مدتی امیدوارهستیم..."21

مهرعلیخان حسن وند نیز یکی از این افراد بود.

(سند)

«... خبرگزاران و بازرسان ارتش خبر دادند که بین اقوام لر عقد اتحاد بسته می شود که دسته جمعی علیه ارتش قیام نمایند و حتی خبر رسید که مهرعلیخان که بعنوان خلع سلاح قلندر حبشی رفته و اردویی هم در اختیارش گذاشته بودیم با بیرالوندها تماس گرفته و به رسم دیرینۀ لرها که برای بستن پیمانهای سخت، دختر به یکدیگر شوهر می دهند و سگ می کشند؛ هم دختر شوهر داده و هم سگ کشته اند...»22

حالا چگونه می شود که یک شخص در یک زمان هم مطیع و دست نشاندۀ دولت می شود و هم دشمن رودرروی آن سوالی است که جواب ان رادردفتری دیگربیان خواهیم کرد.

در این اثنا از خصومت حکومت پهلوی با علماء و مردم نخبه پرور بروجرد که به تأسی از سیاست کثیف انگلیسی ، با هدف از حیث انتفاع خارج کردن مرکزیت نظامی ،سیاسی و ... بروجرد و در نتیجه خدشه دار شدن هویت مدنی و حذف یکی از فرصتهای علمی، فرهنگی، فقهی و ... ایران اعمال می شده است نیز نباید غفلت کرد؟! ...و...که...

نکته ای که می توان در اینجا برای تحقیقات آینده برجسته کرد این است که پس از فرجام یابی دورۀ مورد بحث و استحالۀ آن در دوره های بعد، این خیل عظیم اشرار کجا رفتند؟ آیا شرایط و بهرۀ اقتصادی به یکباره شکوفا شد؟ یا اینکه با فشار نظامی یکسره ترسیدند و به دنبال شغل با شرافتی رفتند؟ و دیگر پرسشهای از این دست پاسخ روشن و آشکاری ندارند ،اما می توان حدس زد که فشار نظامی در دورۀ امنیت در واقع افزون بر منکوب کردن آنها این گروه ها را به داخل قشرها و لایه های پائین شهر راند .از این پس رفته رفته با رشد شهرنشینی و پارۀ قطب های کارگری حاشیه نشینی و مهاجرت به شهرها گسترش یافته و موج گرفت .دسته دسته بیکاران ،مزاحمین و گرسنگان ناچار راهی شهرها شده و چون پیش از این جرم را تجربه کرده بودند استعداد خود را در جهت اهداف قدرت های سیاسی بهتر به کار برده و قدرت های سیاسی نیز آنها را به عنوان اهرم های فشار در استخدام خود گرفتند و از آن پس در گردونۀ سیاست حوادث شهری را  می آفرینند و ...

 

منابع

1- مجموعه اسناد و خاطرات اولین سپهبد ایران.

2- برای نمونه بنگرید به :سند شمارۀ 293001443 ،محل در آرشیو 619 ظ ا ب آ ا ، شمارۀ فیش 000100050 ،سازمان اسناد جمهوری اسلامی ایران.

3- مجموعه اسناد و خاطرات اولین سپهبد ایران.

4- حمدا... مستوفی (ص 540 ـ 544) و شرفخان بدلیسی (ص 47 ـ 48) خاستگاه لرها را جمیل السماق شام و آنها را اصلاً «کرد» نوشته اند این گروه حدود آغاز سدۀ ششم هجری از راه میافارقین و آذربایجان به این منطقه آمده و در حدود اشترانکوه و حدود جلگه های شمالی آن اقامت گزیده اند، (دایره المعارف بزرگ اسلامی ،ج 13)

5- مجلۀ مطالعات و پژوهشهای دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی اصفهان، ویژۀ تاریخ، شمارۀ 36 ـ 37 بهار و تابستان 83 (راهزنی در جاده های ایالت اصفهان و اتباع بیگانه) همچنین تاریخ مختصر سیاسی اجتماعی بروجرد.

6- تاریخ مختصر سیاسی اجتماعی بروجرد، علی محمد احمدی طباطبایی، انتشارات حروفیه 1384 ، ص 61.

7- مجلۀ مطالعات و پژوهشهای ... همان .

8_روزنامه زاینده رود.شماره9.سالدوم.سنه14ربیع المولود1328

9_همان. شماره21.سال دومشنبه7رجب1328

10- ادمندز بیل جان، یادداشتهایی در مورد لرستان «دوسفرنامه دربارۀ لرستان» نجمۀ سکندر امان الهی و لیلی بختیار، تهران 1362. (دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج 13 ، ص 373)

11- بر اساس روایات محلی نیای بیرانوندها به شخصی بنام «بیران» می رسد. «راولینس» که در 1836 م یعنی زمان حکمرانی محمدشاه قاجار به لرستان سفر کرده، از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان می نویسد. «بیرانوندها و با جلانها در سدۀ پیش از سفر او یعنی اواخر صفویه از نواحی موصل به لرستان آمده اند ...» (برای اطلاعات بیشتر بنگرید به دایره المعارف بزرگ اسلامی ، ج 13)

12- گزیده ای از مجموعه اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما ، ج 3، به کوشش منصورۀ اتحادیه (نظام ماضی) سیروس سعروندیان، چاپ اول، 1366 ، نشر تاریخ ایران ،ص 1013

13- همان، ص 983

14- همان، ص 982

15- همان، ص 1004 ـ 1008

16- سفرنامه خوزستان، ابلاغیه ریاست وزراء و فرماندهی کل قوا، ص 168 ـ 171

17- گزیده ای از مجموعه اسناد عبدالحسین میرزافرما ،نفرما ... همان ،ص 1033

18- همان، ص 1038

19- همان، ص 1019

20- روزنامۀ ایران سلطانی، نمرۀ 2 ، سه شنبه 28 / محرم الحرام سنۀ 1313 ، ص دوم.

21_روزنامه وقایع اتفاقیه.(متاسفانه ادرس دقیق را گم کرده ام)

22- مجموعه اسناد و خاطرات اولین سپهبد ایران .       منبع:با تشکر برگرفته از وبلاگ دارالسرور



تاريخ : چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | 11 | نویسنده : بروجردستان

بدون شرح :   بروجرد "وروگرد"بروگرد"شهریست خرم (از جبال) وبا نعمت و بین همدان و کرج٬اول قر یه ای بود بعد بزرگ شد(از مراد صدالاطلاع).لقب این شهر دارالسرور بوده است.شهری زیبا از بلاد جبل در هجده فرسنگی همدان.طول ان نیم فرسخ و عرض ان اندک است.اصل ان پیروز گرد بوده یعنی شهر فیروز و معرب شده است.(از انندراج). مختصات جغرافیایی این شهر در 48درجه و 40دقیقه طول شرقی و 33درجه و 54 دقیقه عرض شمالی واقع است و اختلاف ساعت ان تا تهران 11دقیقه است.هوای شهر سردسیر سالم و در تابستان معتدل می باشد.شهرستان بروجرد یکی از شهر های استان ششم کشور بوده است.این شهر دارای دو بازار بزرگ می باشد که شامل بازار مسجد شاه و بازار مسجد جامع است.میزان با رنندگی ان بطور متوسط در سال 45 سانتیمتر است. کوههای مرتفع گرو،الشتر و شیخ میری در غرب و کوههای ونایی و توده زن در شرق شهرستان واقع شده و ارتفاع مر تفعترین کوه گرو در حدود4200متر است.رودخانه های مهم شهرستان عبارتند از رودخانه باغشاه که از ارتفاعات توده زن و شیخ میری سرچشمه گرفته قسمتی از ابادیهای شمالی شهرستان را مشرب می نماید ،رودخانه قلعه کرم ازارتفاعات سیلاخور بالا سرچشمه گرفته قسمتی از قراءسیلاخور پایین را مشروب می نماید،رودخانه ونایی که از ارتفاعات ونایی سر چشمه گرفته و به رودخانه باغ شاه منتهی می شود.شهرستان بروجرد از چهار بخش دورود،الیگودرزو حومه،و اشترینان تشکیل شده است. جمع ابادیها اعم از شهر و قصبه  و ده 739 و جمعیت ان در حدود 252هزار تن است. زبان مادری سکنه شهرستان فارسی لری و مذهب عموم مسلمان شیعه اثنا عشری است. محصولات عمده شهرستان عبارت است از غلات حبوبات،پنبه،میوه،چغندر قند،توتون،ومختصر برنج. و صنایع ان ورشو سازی ،قالی بافی،جاجیم و گلیم بافی می باشد